نظری به آنسوی آئینه / ضياء صدرالاشرافی

 

آقای سید محمد رضاعالی پیام، متخلص به “هالو”، شاعری توانا درزبان فارسی، و شخصیتی قابل احترام درستیزشاعرانه باارتجاع حاکم هستند، اما تربیت رضاشاهی- آریامهری درایجاد توَهُم بقول مولانا ( هین منم طاووس علیین شده ) درایشان نیز رسوباتِ ( نامطلوب، ازنظرِانسان دوستی ) خود را گذاشته است، ایشان نیز” گه گاه ” انسان ها ( هموطنانشان ) را نه آنچنانکه خود آنها میخواهند بلکه آنچنانکه ( حکیم فرموده )، تعیین هویت می فرمایند وقلمداد می کنند. بعلت داشتن چنین”حُسنِ سابقه ” ای است که هم درنزدِ همتباران عرب خود ازجمله هموطنان عرب خویش درایران، بسبب اعطای لقب پابرهنه عربِ سوسمار- خوار، که به تمام مردم عرب و ازجمله به عرب های هموطن شان داده اند، بامعذرت خواهی ازطرف من، ازتمام مردمان وملت های بزرگِ عرب، درنقل قول وذکراین سخن ناشایست ازنظرانسانی: درتشبیه انسان به حیوان جهت تحقیرو اهانت به او

http://www.youtube.com/watch?v=d5UCZxYCyzo

نیزچندی پیش، مردم عرب ایرانی(!)ونیزما ترکان آذربایجانی ایرانی(!)رابه افتخارداشتن نژاد( آریائی ) واصل فرمودند: ( خوشا بحال عربها وما ترکان، دراین تطهیرنژادی و ژنتیکی مان! ). اما عقلاء می پرسند: آقای حاج سید محمد رضاعالی پیام، مُتخلص به “هالو”، چرا وچگونه، نژاد وتبارپدری:( بیست سه ژن ایگرگ ) خودشان را فراموش فرموده اند، وبه چه خاطری خود- زنی می کنند: آقای سید محمد رضا عالی پیام، نژاد وتبار، به آن پا برهنگان سوسمار خورمی برند که درشجرۀ ایشان شامل علی بن ابی طالب و محمد ابن عبدالله هم می شود ،

http://www.youtube.com/watch?v=J-XXyi63ULU

در شعرِاخیرشان آقای“هالو” شاید ناخواسته و ناخودآگاه، تبریز را باچنگیزهم قافیه کرده اند که شاید رسوبی ازاین دروغ تاریخی شایع درزمان پهلوی است که گویا، ترکان بقایای مغول ها هستند، که این ادعا، تناقضی آشکار وخطایی تاریخی و بدیهی است. آقای”هالو” بجای قافیه سازی ازتبریزباچنگیز! می توانستند ازچنگیزو خونریز قافیه بسازند ویا بجای تبریز،” ناکجا آبادی” را ذکربفرمایند، وچنانکه خود را مجبور به بردنِ نام شهری می بینند با مثلاً شهر " ونیز" که اهالی آن از سعادت فهمیدن وخواندن وگرفتن پیام عالیِ شعرجناب محمدرضاعالی پیام ( متخلص به: هالو ) محرومند، قافیه سازی می کردند

آخرچنگیزهرگزبه تبریزنرفته است!: او بسبب کشته شدن دامادش، بعد ازقتل عام نیشابور، به مغولستان برگشت و چندی بعد درگذشت.

هرچند آقای “هالو” دربیان مضمون وبکارگیریِ کلماتِ دلخواه شان، درزبان فارسی تسلط کافی دارند، اما اگربفرض بقول معروف دراین مورد استثنائی: ” قافیه تنگ آمده باشد “، می توانستند از"نیریز" فارس نام برند که هم "حُسن سابقه ای" برایشان درآنجا وجود ندارد، و هم اهانت دیگر به هموطنان ترک آذربایجانی ازپیام عالی شان به ذهن ها خطورنمی کرد. آقای سید ” هالو ” از یکسو برای ما ترکان آذربایجانی، به پیروی ازبافته های هم تبارشان، یعنی سید احمد کسروی ( ترک ) و فرهنگ حاکم دورۀ پهلوی ( پدرو پسر )، ” قیم وار ” و” ولی گونه  “، جعل هویت فرموده و گفتند که: ” ما آذربایجانی ها، ترک نیستیم بلکه آذری:  (آریائی ) هستیم “!، یعنی این ننگ ترک بودن (؟!) بزعم آقای “هالو” برما نمی چسبد! باین سبب ما آذربایجانی ها، ازایشان نیزهمانند سایرقیّم های، ( باصطلاح وبا پوزش ) “مارگزیده ایم”! همچون سَلف شان سید احمد کسروی ( که اوهم صدای حکومت ملی آذربایجان رانشنید! )، سید صحیح النسب ما، جناب سیدمحمد رضاعالی پیام، به عمد، صدای سه ملیون نفر را درخرداد ( ۱۳۸۵ ) را در( ۲۹ ) شهرترک زبان ایران از اورمیه وتبریز گرفته تا زنجان نشنیدند که درعکس العمل به تشبیه ما ترکان به سوسک مستراح ( فرهنگ آریائی تان چه فرهنگ والائی است! )، آنهم درمجلۀ رسمی دولت احمدی نژادی - خامنه ای ( خامنه ای مادرش ازنجف آباد اصفهان است ) بنام نامی روزنامۀ ” ایران “، آذری های مورد ادعای دوسید ( کسروی و عالی پیام )، یک صدا، داد می زدند که : ” هرای هرای من تورکم “! آقای سید محمد رضا عالی پیام “هالو”، هنوزهم بعد ازاینکه ازسال دوهزارمعلوم شد انسان تنها یک گونه وبقول ایشان یک "نژاد" است وحتی ( سیاه، سفید، زرد و سرخ )، مقولۀ ” فنوتیپ ” وظاهری هستند و نه ” ژنوتیپ ” و واقعی. عده ای درایران که همچون چهارراهِ عبور، مهاجرت وهجوم فاتحان، ازپیش ازآغازتاریخ بوده است، بدنبال اشرافیت نژادی- تباریِ موهوم ( آریائی ) خودهستند وهشتاد وهفت سال است درخدمت به این پیشداوری وجنون، جنایات سیاسی- فرهنگی ( زبان کُشی ) زیادی مرتکب شده وهنوزمی شوند. بشریت ( ۱۶ ملیون ) درجنگ اول جهانی به جنون آریائی "پان ژرمنیسم" ویلهلم دوم، و درجنگ جهانی دوم ( ۵۲ ملیون ) نفربه جنون" نازیسم" آریائی هیتلری پرداخته است. گوئی برای از خوابِ" اصحاب کهفی" برخاستگان نژاد پرست درایران، کشتارشصت وهفت ملیون انسان کافی نبوده است.

جالب اینکه خودِ رضا شاه، تبارِقفقازی داشت ومحمد رضا شاه (هم نام شما، یا شما هم نام ایشان!) نیزکه لقب خورشید نژاد آریائی ( آریامهر ) را یَدَک می کشید ازهمان پدر( با نسب ترک قفقازی ) و ازمادری که ازایلِ (ترک آیرملویِ ) اورمیه بود، متولدشد: ( هنوزبخشی ازاین ایل آیرملو درجمهوری آذربایجان ساکن هستند ). شاهزاده رضا پهلوی نیزمادرش خانم فرخ دیبا ( پهلوی )، ازطرف پدرازسادات صحیح النسب تبریزاست ( حاج سیدمحققین دیبا ) ازطرف مادرنیز، تباربه گیلک ها می برند ونه فارس ها. خانم شاهزاده رضا پهلوی( مادرِفرزندانش ) نیزازطرف  پدرومادر، ازترکان زنجان هستند. سید احمد کسروی تبریزی، درادعای نژاد وتبارآریائی ( ایرانی ) داشتن آذربایجانی ها، وخودش دچارِهمان تناقض حل نشدنی است، که پهلوی ها تا محمدرضا شاه وآقای سیدمحمدرضاعالی پیام ( آهالو ) گرفتارآن هستند.

ایران نام کنونی یک جغرافیای سیاسی وحقوقی است وتمام ساکنان آن در هر زمان وازهرکجا که آمده باشند و به هرزبانی که مادشان ومادرِمادر- شان به آنها آموخته است صحبت بکنند یا هر اعتقاد دینی و سیاسی که داشته باشند، عقلاً ومنطقاً ایرانی می باشند:( جز در” قاموس” نژاد شناسان ژنتیک ندان آریائی پرست ما! ). ایرانی، عبارت اززنان و مردانی هستند که حقِ سکونتِ بدونِ ویزا، یعنی حقِ شهروندی درکشورکنونی ایران دارند: ( با حقِ انتخاب شدن وانتخاب کردن ) وآنرا به فرزندان خود به ارث می گذارند. اگرایرانی بودن غیرازاین جنبۀ جغرافیای سیاسی وحقوقی، معنا ومفهوم دیگری دارد آقای سید محمدرضا عالی پیام ( هالو ) خواهشمند ما دانشجویان را ارشاد فرمائید. آقای سید محمد رضا عالی پیام ( هالو )، یادمان باشد دراین جامعۀ مردسالاروپدرتبار، هیچ کس را من نمی شناسم که نام و نسب پنج نسل مادری خود را بشناسد: مادرِمادرِمادرِمادرِمادرش را، بما بگوئید تبارشناسی ونژاد شناسی شما و امثال کسروی دررابطه با مادرانمان، بکدام داده های علمی متکی است؟ انسان همچون کودک نوزادی که نه حرف زدن و نه خوردن و راه رفتن بَلد است، بوسیلۀ مادر ومادران است که بقول همشهریم ایرج میرزا: یک حرف دو حرف بر زبانم / الفاظ نهاد وگفتن آموخت و…..ازاین نظر: فارس، ترک، کرد، لُر،  لک، عرب، قشقائی، لارستانی، بلوچ، سیستانی، ترکمن، مازندرانی، گیلک و تالش و… یعنی کسی که مادرش و مادرِمادرش… به او آن زبان را آموخته است: امروز فارس یعنی فارس زبان، ترک یعنی ترک زبان، کرد یعنی کرد زبان وعرب یعنی عرب زبان و… لطف کنید نواقص این فکر را تکمیل فرموده وتذکر دهید.

همۀ ما، با یادگیری زبان مادری، به یاری مادرانمان، انسان می شویم و دراتاق زبان، بقول درست مارتین هایدگر، به اندیشیدن می پردازیم. بنابراین اهانت به زبان مادری هرکس، اهانت به مادراو، و انسانیت او است، شما که اهل اشارت هستید!

آقای سیدمحمد رضاعالی پیام، جناب ( هالو )، شماهمۀ عرب ها را همچون یک سید لابُد صحیح النسب، درشعرخلیج فارس سوسمارخوارخطاب کردید! بسبِ مبتلاشدن به آن علتِ:( مرضِ ) واگیرِنفرت، از غیرِخودی، که ازایدئولژی نژادی- زبانی پهلوی آمده وسخت مُسری بوده و مُزمن شده است، آن شعر را سرودید. اگرکسی درآن جلسه، بشما با تکیه به نام وتبارتان سید محمدرضاعالی پیام میگفت، آقای “هالو”: مگر شنوندگان تان را "هالو" فرض می کنید، شما که خود، ازبیخ عربی، این خوشرقصی ها برای یک مشت، بیمارِخودمرکز- بین ومدعی، درمعنایِ حافظیِ کلمه یعنی ( مستغرق در: جهل وخودپرستی ) چه معنی دارد؟!، جوابتان چه می توانست باشد؟ درزبان ترکی واژه ایست که به بهترین وجه این ازخود بیگانگی وازخود بیخبری را بیان می کند، که چنگیز آی تاماتوف نویسندۀ نامدارقیرقیز، آنرا قهرمان داستان ماندگارخود تحت عنوان ( روزی به درازای یک قرن: گون وارعصره قدَر ) ساخت و آن، واژۀ ” مان - قورد” است. کسی که "مان" یعنی "منِ" او را "قورد" یعنی " کِرم " ازخود بیگانگی خورده و تباهش کرده است. دیگرمن ومنیّتی ندارد، آنی شده که دیگری یعنی جلاد وصاحبش خواهان آن است. نظام های ایدئولوژیک وتامیت گرا، انسانها را "مان قورد" ساخته و ازخود بیگانه می کنند، بقول حافظ: ظاهراً حاجت تقریرو بیان اینهمه نیست.

آقای سیدمحمدرضاعالی پیام، شماشاعرتوانائی هستید، سعی کنید با داشتن تخلص “هالو”،همانند نام واقعی - تان، "عالی پیام" باشید: اگر دموکراسی درمعنی آزادی های قانونی مبتنی برحقوق بشر، و برابری انسانی: درمعنایِ ( نفی ومبارزه با هرنوع تبعیض دینی، عقیدتی، زبانی، نژادی- تباری واقتصادی ) وعدالت اجتماعی است، امید که مبلغ آن باشید

بنا به دموکراسی وانسانیت، شاید یکی ازپیام های عالی تان بیان شعری این جمله باشد: فضیلت و رذیلت همواره فردی است، یعنی نه ملیتی، نه دینی، نه عقیدتی، نه زبانی، نه جنسیتی، نه تباری و نه باصطلاح شما ” نژادی ” است.  زیرا درمیان تمام ملل، ادیان، ایدئولوژی ها، زبانها، تبارها و"نژاد"ها( درمعنی فنوتیب: رنگ پوست آن ) همواره انسانهایِ:( زنان و مردان ) شریف و والا، و افراد پست، بی شخصیت و خود فروخته وجود داشته وخواهند بود. حداقل سعی نکنید سخنانی بگوئید که وجودتان و خودتان را به تناقض می کشد، انسانیت تان که جای خود دارد.

با عذرخواهی ازحافظ: هرآنچه شرط بلاغ است باتومن گفتم / توخواه ازسخنم پندگیر خواه ملال

و مولانا: چشم باز و گوش باز و این عما / حیرتم در چشم بندی شما

سعی کنید تنها درآئینۀ تماشاگران ( تشویق کنندگان ) تان خود را ننگرید، درآنسوی آئینه هم مشاهده کنندگانی هستند که شما را درحین مشاهده، مشاهده می کنند

همتبار شما

آقای حاج سید محمد رضاعالی پیام

سید ضیاء صدرالاشرافی

منبع: http://www.varliginsesi.com/vs15/vs1514.htm