زبان مادری اقلیت ها و خطر انقراض آن ها/ موسى سيادت









«مرگ زبان و علل پیامدها ، از قرن نوزدهم به این سوی ، دانشمندان علوم اجتماعی به ویژه زبانشناسان غالباً زبان را یک ارگانیسم موجود زنده می دانند که پس از زایش و پشت سرگذاشتن دوران طفولیت به رشد و بالندگی می رسد ، و ممکن است بنا به دلایلی باطنی روندی از زوال تدریجی رو به خاموشی رود و زبان دیگری جانشین او شود .»(1993:yean- aitchson)

«دانشمندان علوم زیستی معتقدند که سرعت انقراض زبان ها به مراتب بیش از سرعت انقراض گونه های گیاهی و جانوری است . بیل سادرند ( sutherland- lbil) می گوید :« با وجود آن که معمولاً تهدیدهایی که پرندگان و پستانداران در معرض آن ها هستند ، کاملاً برای مردم شناخته شده اند ، به نظر می رسد که زبان ها بیشتر در معرض تهدید و خطر نابودی باشند . (مجله:«فرهنگ مردم – شماره های 5و6»)

زبان شناسان عوامل معتتدی را در بقا یا زوال یک زبان مؤثر می دانند که عمده ترین آن ها : مهاجرت ، شهر نشینی ، صنعت شدن ، محدودیت های اعمال شده از سوی دولت ها ، زبان آموزش و علم آموزی در نظام آموزشی کشور ، اعتبار اجتماعی زبان ها و تعداد گویشوران یک زبان هستند .( 217.p.lbid - ralph- fasold)

همان طوری که می دانیم ، زبان اولین و ساده ترین و مؤثرترین وسیله تبادل اندیشه تفهیم و تفاهم و مهم ترین عامل تشکیل دهنده فرهنگ و بهترین وسیله نقل و انتقال آن از نسلی به نسل دیگر و از جامعه ای به جامعه دیگر است . زبان مادرزادی هم جانشینی نمی تواند داشته باشد . چنانچه در گفته ی ایرج میرزا در تکریم مادر می سراید :

یک حرف و دو حرف برزبانم _ الفاظ نهاد و گفتن آموخت

می توان به اهمیت نقش زبان از لحاظ القاء هویت گروهی که در شرایط مطلوب از زبان و با آن شروع می شود ، پی برد – به همین جهت است هم که در همه فرهنگ ها به طور عام از زبان بومی و ملی و محلی به عنوان زبان مادری صحبت می کنند . اما جائی که خود «مادر» به سبب بازی های سیاسی اکثریت و اقلیت و غالب و مغلوب و تحکم دولت های ملی و «شوونیسم» در حیات اجتماعی گروه های مختلف جامعه کشوری از تکلم به زبان مادری خود عاجز مانده است . قهراً قادر به القای آن یک حرف و دو حرف بر زبان طفل خود نخواهد بود . یعنی آن که مادر مزبور با پناه آوردن به زبان تحمیلی ، عملاً آلت دست دولت ملی گرا قرار می گیرد . و دانسته  ولی طبعاً ناخواسته و ناچار هویت خود و هویت فرزند خود را متلاشی می سازد . این آموزش و پرورش دولت ملی و این سیاست  تبعیض آمیز ، نه تنها نمی تواند قدمی در راه تداوم و انسجام روندهای فرهنگ اقلیمی بردارد ، بلکه فرهنگ مزبور را به کویر و بیابان برهوت بی هویتی مبدل می کند ، و شیرازه آن را از هم می گسلند و از آن چیزی جز سراب باقی نمی گذارد . (هفته نامه«حدیث اهواز »29/بهمن/1382-ص 4)

«آزادی فردی و رعایت «حقوق بشر»مهم ترین دستاوردهای انسانی که در چند دهه ی اخیر توسط سازمان های بین المللی تدوین شده ، همانا پاس داشتن «زبان مادری » است . و از آنجائی  که انسان اشرف مخلوقات است و فکر و اندیشه ی او با «زبان مادری » است بیان می شود ، ارج نهادن به چنین موجودی به نوعی یک تکلیف است . همین زبان است که یک انسان را به کمال می رساند ، و او را به خدای یکتا نزدیک می کند .

بنابراین اگر به حقوق فردی که آزادی آموزش به «زبان مادری» تجلی می یابد توجه نشود . این انسان نمی تواند خود را بسازد . و از سوی دیگر از مشارکت جمعی نیز عاجز است .

برای « زبان مادری » همانند خود «مادر» نمی توان جایگزین تعیین کرد ، حرکت دیالکتیکی جوامع انسانی نمی تواند خارج از این مقوله باشد که ، تکامل زمانی سرعت می یابد که حقوق فردی رعایت شود و از تزریق خواسته ی خود به دیگران دوری جوئیم ، چنانچه ملاحظه می شود ، برخی از روشنفکران جامعه ی ما  با یک کاسه شدن « فرهنگ ها » در مکتب « جهانی شدن » دنیای غرب مخالفند !!! اما همین روشنفکران ملی گرا در محدوده ی جغرافیایی خود به نام «کشور» با نابودی هویت فردی « زبان » و قومی دیگران در چهار چوب یک کشور کثیر المله موافقند !!! این نگاه رادیکالی و افراطی از دوگانگی شخصیت این روشنفکران ملی گرا حکایت می کند ، که به اصل برابری و عدالت اجتماعی در چهار چوب قوانین داخلی و بین المللی معتقد نیستند ، و به این گفتار ارزنده انسانی که می گوید : (( هر چیزی که برای خود می پسندی  برای دیگران بپسند . و هر چیزی که برای خود نمی پسندی برای دیگران مپسند .)) توجه ندارند .

« زبان مادری » بر خلاف پندارهای گذشته تنها وسیله تفهیم و تفاهم انسان ها نیست ، بلکه  زبان به نوعی انتقال فکر است . هرگز یک شبه پدیدار نگشته بلکه ریشه در تاریخ و تمدن اقوام و ملل دارد و اساسی ترین عنصر تکوین شخصیت انسانی به شمار می رود که از نسلی به نسلی دیگر منتقل شده و در طی این مسیر طولانی و پرفراز و تنشیب خود تکامل یافته گواین که برخی از زبان ها و در زمان ها و مکان های متفاوت در معرض تهدید و فشار قرار  گرفته و دگرگون گشته و به نوعی به صورت معجونی که از ترکیب دو یا چند زبان بیگانه تشکیل شده و ناهمگون رشد یافته اند . همانند عبارات زیر فارسی مربوط به قرن اول هجری :

« بعد از مرگ یزید بن معاویه و فرار عبیدالله بن زیاد از بصره و آشفته شدن اوضاع ، پانصد تن از عرب ها در یکی از راه های بصره در حرکت بودند ، در اثنای راه به چهارصد تن از اساوره (اسواران=سوارها) برخورد کردند . اینان ایستادند. سردارشان که «ماه فروردین نام داشت به فارسی به آنان گفت­­­ :((جوان مردان ، چبوذ کنشویذ.= (ای جوانمردان چه پیش آمده که جلو نمی روید؟)، آنان به فارسی پاسخ دادند که ، نماهلند تا کارزار کنیم.= (رها نمی کنند تا به جنگ بپردازیم.)، ماه فروردین گفت : دهاذشان پنجکان.= ( هریک از شما پنج تیر به سوی آن ها رها کند.) .» (( مجله تحقیقات تاریخی- عدد 8 –مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی- شماره 725، بهار 1372- ص 20)) ، ویا جملات زیر که عرب تباران خوزستانی در محاورات روزانه ای خود به کار می برند:

اُپرس منی (اسئلنی) معادل فارسی آن می شود: از من بپرس.

انطگ قدم (نتمشی) معادل فارسی آن می شود: قدم می زنیم.

أیکض کشتی (یصارع) معادل فارسی آن می شود: کشتی می گیرد.

((اگرچه نمی توان زمان مرگ زبان ها را به دقت تعیین کرد، شاید بتوان راز مرگ آن ها را دریافت . شرط لازم و اساسی برای حذف یک زبان وجود دو زبانگی در سطح یک جامعه است . اما این شرط به تنهایی کافی نیست: زیرا جوامع دو زبانه ای هم بوده اند که برای دهه ها و قرن های متوالی به صورت دو زبانه باقی مانده اند .)). ( مدرسی یحیی در آمدی بر جامعه شناسی زبان – تهران: مؤسسه مطالعات فرهنگی – 1368-ص 57).

اصولا تمامی موارد حذف زبان ها بین دو نسل مختلف اتفاق می افتد. به این معنا که یک نسل دو زبانه ، یکی از دو زبان را برحسب شرایط موجود به نسل بعد منتقل می کند . از این رو می توان خانواده را نقطه آغاز فرایند مرگ زبان دانست . زیرا این والدین هستند که یکی از دو زبان را برای آموزش به فرزندان و انتقال به نسل بعد برمی گردد . تغییر یا حذف زبان نتیجه حرکت جمعی و بلند مدت انتخاب و کاربرد یک زبان است . و انتخاب یک زبان از میان دو یا چند زبان نیز تحت تأثیر نگرش زبانی افراد قرار دارد. مجموعه ای از عوامل برون زبانی (اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی) نگرش افراد را نسبت به یک زبان شکل می دهند که این نگرش ها می توانند در انتخاب زبان و کاربرد آن از سوی گویشوران و آموزش آن به فرزندان در حوزه خانواده تعیین کننده باشند ، ظاهراً از میان دو زبان، زبانی در یک جامعه شانس بیشتری برای بقا دارد که از اعتبار اجتماعی بالاتر برخورداری از اعتبار و وجهه اجتماعی نیز مستلزم برخورداری از پیشتوانه های سیاسی، اقتصادی، نظامی، عملی، ادبی و ... است . در مقابل زبان اکثریت و رسمی که آثار ادبی و هنری فراوان دارد، شانس کمتری برای تجلیء می یابد . نگرش های منفی حتی می توانند مانع از اقبال گویشوران یک زبان به ادبیات و به ویژه شعر آن زبان شوند و این خود می تواند یکی از عوامل تسریع کننده زوال آن زبان باشد . زبان شناسان نقش شعر و آثار ادبی را در حفظ و پویایی زبان تعیین کننده می دانند .

دکتر حق شناس، دکتر ای زبان شناسی و مدرس دانشگاه های کشور ، در این ارتباط می گوید : من راز مرگ زبان ها را در رکود و سترونی شعر آن می بینیم . هر زبانی آنگاه می میرد که آخرین شاعرش مرده باشد.

با وجود آن که جامعه شناسان، زبان یکی از مؤلفه های فرهنگی و بخشی از فرهنگ یک قوم و ملت به حساب می آورند از دیدگاهی وسیع تر باید زبان را از سایر عناصر فرهنگی کاملاً متمایز دانست . زبان از یکسو خود وسیله ای برای حفظ بیان آموزش و توسعه فرهنگ است . و از سوی دیگر محملی است برای انتقال فرهنگ از نسلی به نسل دیگر ، آنچه فرهنگ گذشتگان را به نسل حاضر پیوندی زند زبان است. و آنچه آیندگان را از ارزش ها و باورهای نسل حاضر مطلع می سازد ، همین زبان است. زبان بخشی از هویت قومی و نژادی یک ملت به حساب می آید به قول: ((ساموئل جانسون))  :(( زبان هر ملت شجره نامه آن ملت است )). (197.p.lbid.jean.aithson)

از این رو مرگ زبان تنها از میان رفتن یک ابزار ارتباطی نیست. بلکه مرگ یک فرهنگ با تمام گذشته و دیرینه آن و مرگ یک ملت با تمام هویت قومی، تاریخی، فرهنگی و مذهبی آن است .(217.p.ralph.fasold).

معمولاً در اغلب تغییر زبان ها این زبان کوچکتر است که جای خود را به زبان گروه بزرگتر می دهد ، و گذشته از آن ، گروه بزرگتر معمولاً از قدرت سیاسی و اقتصادی بیشتری برخوردار است . اما همان طور که در هر دو مورد ذکر شده از تغییر زبان دیدیم گروه کوچکتر با وجود فراهم بودن این شرایط برای سال ها زبان خود را حفظ کرده اند. با نگاهی ژرف  تر در می یابیم که این تغییر زبان دقیقاً زمانی آغاز شد که افراد گروه کوچکتر حاضر شدند از هویت خود به عنوان یک گروه اجتماعی- فرهنگی مستقل دست بکشند و به عضویت گروه بزرگتر در آیند. این مسأله اگرچه خود مقدمه ای برای تغییر زبان است، عامل تغییر زبان به شمار نمی رود. بلکه معلول برخی عوامل و شرایط اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی حاکم بر محیط زندگی است. ظاهراً یکی از مهمترین عواملی که باعث می شود افراد پایبندی به ارزشهای گروهی و قومی را از دست دادن استقلال اقتصادی است. برای نمونه : از دست رفتن شغل و حرفه سنتی و وابستگی به گروه بزرگتر برای اشتغال و کسب در آمد یکی از عوامل اقتصادی مؤثر در این زمینه است. عوامل اجتماعی – فرهنگی هم می توانند در این میان نقش داشته باشند . برای مثال: زبان آموزشی می تواند یکی از عوامل فرهنگی مهم باشد. اگر زبان آموزشی در مدارس همان زبان گروه برتر باشد می تواند این احساس را در افراد گروه کوچکتر به ویژه کودکان این گروه به وجود آورد که زبان مادری آنها هیچ کاربردی ندارد و در نتیجه یادگیری آن نیز ضروری نیست که همین امر مقدمه ای برای آموزش زبان برتر به فرزندان در محیط خانواده می شود – که در بین خانواده های عرب خوزستانی به خوبی قابل مشاهده است.

در واقع آموزش زبان برتر به فرزندان در محیط خانواده را باید از نشانه های تغییر زبان دانست نه از عوامل آن چرا که این أمر تحت تأثیر عوامل بیرون از خانه یعنی جامعه دارد.

دیتمار(1976) به دو نکته اساسی در این زمینه اشاره دارد که شایسته است آنها را به عنوان دو قاعدۀ کلی بپذیریم. نکته اول این که زبانی که در خانواده به کار نمی رود ، نسبت به زبانی که در خانواده کاربر دارد بخت کمتری بر بقا می یابد. و نکته دوم این اگر در یک جامعه دو زبانه افراد آن دو زبانه نا همپایه باشند. احتمال وقوع تغییر زبان بیش از جامعه ای است که افراد آن دو زبان همپایه هستند.

پژوهش خانم ذوالفقاری درباره گویش بختیاری در شهر مسجد سلیمان در سال 1376 ظاهراً اولین اثری است که به این مسئله مهم توجه نشان داده است . ایشان با استفاده از پرسشنامه و بهره گیری از شیوه تحلیل حوزه ای به بررسی میزان کاربرد زبان فارسی و بختیاری در حوزه های مختلف مانند ، کوچه و بازار، مراسم بومی، مجلس خانوادگی و برخورد با افراد پیر فامیل و دوستان در حالات عاطفی شدید پرداخته است. سپس تأثیر شاخص هایی نظیر،سن،جنس،شغل ، تحصیلات،عرق بومی بودن و گویشور بختیاری بودن والدین در خانواده به عنوان عوامل اجتماعی مؤثر در کاربرد دو زبان در حوزه های مختلف بررسی و مشخص شد که هر یک از این عوامل در میزان کاربرد دو زبان مؤثرند. نمونه کاربرد زبان فارسی در حوزه های مختلف در بین جوانان بیش از بزرگسالان و در بین دختران بیش از پسران است. دستاوردهای این پژوهش نشان می دهد که میزان کاربرد زبان فارسی در حوزه های مختلف و آموزش آن به فرزندان در خانواده های مسجد سلیمانی روز به روز رو به قرونی است. و در مجموع گویش بختیاری با کاهش میزان کاربرد در حوزه های مختلف و خروج تدریجی از این حوزه ها جای خود را به زبان فارسی غالب می دهد و این نشان دهنده روند زوال تدریجی زبان محلی و بومی است.»(ذوالفقاری-سیما- گویش بختیاری ، بقاء یا زوال(پایان نامه کارشناسی ارشد)- تهران- دانشکده ادبیات و زبان های خارجی – دانشگاه علامه طباطبائی 1376)

در مجموع بیشترین علاقمندان به زبان فارسی را دختران جوان تشکیل می دهند. و این به منزلۀ افزایش آموزش زبان فارسی به فرزندان در آینده است . چرا که این دختران به عنوان مادران آینده نقش عمده ای در زبان آموزی فرزندان به عهده دارند. در محیط های آموزشی مانند مدرسه نیز زبان فارسی نه تنها به عنوان زبان آموزش بلکه به عنوان تنها زبان ارتباطی بین معلم و دانش آموز به کار می رود و این می تواند زبان مادری بومی و محلی را از نظر کودکان و جوانان بی اهمیت جلوه دهد !!

به این نکته باید اشاره کرد که نه تنها زبان های محدود در یک استان به وسیله زبان برتر«فارسی» تهدید می شوند. بلکه زبان هایی همچون : آذری (ترکی)، ترکمنی، کردی، عربی، بلوچی و لُری نیز با تهدید جدی روبرو هستند و تا چند نسل دیگر توسط زبان برتر «فارسی» از صحنه گویش خارج می شوند.

برای نمونه به این مطلب که در روزنامه « نور خوزستان » شماره(966)- یکشنبه یکم /شهریور /1383 در صفحه(3) به چاب رسیده توجه کنیم: اهداف و نحوه اجرای طرح آموزش کلاسهای دو زبانه- معاون آموزشی سازمان آموزش و پرورش خوزستان در گفتگو با خبرنگار نور خوزستان اعلام نمود،« از اول شهریور ماه دوره یک ماهه آموزش دانش آموزان دو زبانه به صورت متمرکز آغاز خواهد شد .  وی در تشریح این طرح گفت اگر چه حفظ فرهنگ اصیل هر منطقه وزبان مناطق مختلف بر همه واجب است، اما بدلیل اینکه زبان فارسی زبان رسمی کشور است وبرای آغاز ورود به اجتماع باید کودکان به خوبی با آن آشنا باشند به همین منظور وزارت آموزش وپرورش از چند سال پیش طرحی را بصورت آزمایشی در مناطقی که زبان محلی آنها بطور کل با زبان فارسی متفاوت است اجرا کرده است استان خوزستان نیز به دلیل همجواری با کشورهای عرب نشین حاشیه جنوب وجنوب غربی کشور(معاون آموزشی دانسته یا ندانسته عرب تبار بودن عربهای خوزستانی را انکار می کند وتنها به مجاور بودن با کشورهای عربی آنها را«عرب زبان» می خواند)، جزو مناطق دو زبان شناخته شد.

او می افزاید از حدود دو سال پیش این طرح در استان آغاز شده است اما سومین دوره اجرای آن بصورت متمرکز در استان از اول شهریور ماه /83 آغاز خواهد شد.

آقای تقی زاده اضافه می کند: دو دوره از این کلاسها در سالهای گذشته بصورت آزمایشی وغیر متمرکز در استان اجرا شده است امسال همزمان با آغاز شهریور ماه سومین دوره آن بصورت متمرکز  ودر شهرهای:اهواز،آبادان، خرمشهر،بستان،هویزه،شادگان،دشت آزادگان،هفت گل ودیگر شهرهای عرب زبان وروستاهای تابعه آنها برگزار خواهد شد.

معاون آموزشی سازمان آموزش وپرورش اهداف این طرح را آمادگی کودکان جهت تکلم زبان فارسی به طور روان آشنایی اولیه با مفاهیم ریاضی ،علوم وکتابهای درسی دیگر ،آشنایی کودکان با محیط ومقررات مدرسه وعلاقمند کردن این کودکان به محیط آموزشی مدرسه دانست وتاکید کرد دیده شده که وقتی کودک به مدرسه وارد شده بدلیل آشنایی کمی که با زبان فارسی داشته نتوانسته به خوبی با اطرافیان وگفته های معلم خود ارتباط برقرار کند بهمین دلیل از محیط مدرسه واز همکلاسی های خود فاصله گرفته وگاهی منجر به ترک تحصیل دانش آموزان در سالهای اولیه مدرسه شده است.اجرای این طرح گام مهمی در جهت علاقمند کردن کودک به مدرسه ومعلمان است.

ضمن اینکه کودک بطور تدریجی وبدون خستگی مفرط آمادگی لازم را برای شرکت در کلاس اول در مهرماه کسب خواهد کرد پیش بینی می شود حدود 25 هزار کودک (پیش دبستانی )، در این کلاسها شرکت داشته باشند.

آقای تقی زاده در پایان گفت:« دانش آموزانی برای این طرح پذیرفته خواهند شد که به تشخیص مدیران به هنگام ثبت نام وارزیابی تحصیلی در زبان فارسی تسلط کافی نداشته باشند وبرای اولین بار در پایه اول ابتدائی شرکت کردند»

«به این نکته باید اشاره کرد که ، دوره دبستان وحتی پایین تر از آن زمان خوبی برای یادگیری زبان دوم است وعلت خصوصیت فیزیولوژی ویژه مغز در این دوره کودک به آسانی قادر است بیش از هر وقت دیگر در این دوره زندگیش زبان دوم وسومی را بیاموزد اگر کودک بخواهد بعد از سنین 12 سالگی زبان دوم را بیاموزد باید از همان دستگاههای زبان یاد گرفته قبلی که برای زبان خودش (زبان مادری) بکار می برد استفاده کند. وهر چند که سن کودک بالا برود وبه سن نوجوانی وجوانی برسد تدریس ویادگیری زبان دوم (بیگانه) مشکل خواهد بود.»

(مجله نگاه –شماره(217)-نیمه اول آذر ماه/1382 –صفحه 7).

چنانچه اگوتاکریستف نویسنده مجارستانی در کتاب «زبان مادری » خود می نویسد : « بیش از سی سال است که به زبان فرانسه حرف می زنم و  بیست سال است که به زبان فرانسه می نویسیم .اما هنوز آن را بلد نیستم . بی غلط به آن سخن نمی گویم ، و فقط به یاری مراجعات مکرر به فرهنگ لغت می توانم بنویسم.

بدین سبب است که زبان فرانسه را نیز زبان دشمن می خوانم . یک علت دیگر هم دارد که جدی تر است :این زبان به تدریج زبان مادری مرا می کشد .» سپس اضافه می کند :« می دانم هرگز نمی دانم فرانسه را مانند نویسندگانی بنویسم که ازبدو تولد فرانسه زبان اند . ولی تا بتوانم خواهم نوشت به بهترین وجهی که بتوانم . من این زبان را انتخاب نکرده ام . تقدیر ، تصادف ، شرایط آن را بر من تحمیل کرده است . ناچارم به فرانسه بنویسم. برای من یک چالش است . چالشی است برای یک بی سواد .

(اگوتاکریستف- زبان مادری – نشر آبی – ترجمه:چنگیز پهلوانی – تهران – 1386-ص 44،45،94و95)

با این وصف،دکتر چنگیز پهلوانی ، مترجم کتاب:«زبان مادری » در مقاله ای تحت عنوان :«زبان فارسی و توسعه ی ملی »در مجله ی آدینه شماره (15)،اول مرداد /1366 منتشر شده ،ضمن اشاره به پیشینه کهن زبان فارسی در ایران و مناطق همجوار آن ،بر دو مقوله ی  عمده تأکید گذاشته ،یکی بررسی دلایل لزوم دفاع از زبان فارسی به عنوان زبان ملی همه ی ایرانیان وطرح این پرسش که آیا تأکید بر چنین امری فقط انگیزه ای عاطفی دارد ویا بر مبنای مجموعه ای از «ضرورتهای فرهنگی ، سیاسی واقتصادی »استوار است.ومقوله مخاطرات سیاسی ای که زبان فارسی را گاه وبی گاه تهدید می کند.»، ایشان در پاسخ به معتقدین به تدریس زبان اقوام در کنار زبان فارسی می گوید:«کثیر الملله»بودن ایران وکثرت بی سوادی که ناشی از تدریس زبان فارسی می دانند،صحیح نیست ،چرا که مردم ایران «... هیچ گاه احساس جدایی نکردند.»

پهلوانی می افزاید :«پاره ای از دشواریهای آموزشی حاصل از سیاست چند زبانه کردن ایران را مورد توجه قرار داده ودشواریهای عملی چنین کاری را حتی اگر فرض را بر صلاح بودن آنها بگذاریم، برمی شمرد. وی تحقیق پاره ای از مهم ترین اهداف کشور، از جمله شکوفائی اقتصادی را منوط به پذیرش هر چه گسترده تر زبان فارسی به عنوان زبان ملی دانست.»(فصلنامه فرهنگی واجتماعی گفتگو-شماره(43)-مهر/1384-صفحه81و77).

در حالی ئیگر اندیشمندان معتقد به توسعه انسانی واقتصادی توجه به فرهنگ قومی و محلی را ملاک پیشرفت یک جامعه می دانند . «مالتی کالچرال » جامعه شناس معتقد است که :«انسانها می توانند با درک و قبول و تحمل و احترام به تفاوت های فرهنگی در کنار هم زندگی کنند . این که ضروری نیست که ابتدا ملیت ها و مردمانی که قرن ها در کنار هم بوده و روابط و علایق دیرینه ای با هم دارند و از نظر جامعه شناسی و اتنوگرافی ریشه های قوی و علایق تاریخی با هم داشته اند ، با جنگ و کشتار و خون ریزی از هم جدا شوند .

سخن مرکزی بر سر حقوق طبیعی و قانونی انسانهاست ، در واقع اگر هدف این همه جنگ و کشتار برای به رسمیت شناختن حقوق  انسانهای متفاوت ودگرگونه است، منطق حکم می کند که باید خود انسان را به رسمیت شناخت .برای مثال، زمانی که در ایران که یک کشور تاریخی چند زبانی وچند فرهنگی است، وطبق آمار موجود بیش از نیمی از جمعیت کشور آذربایجانی، کرد ،عرب،بلوچ،ترکمن ودیگر ملیت ها وزبانها است.«حقوق ابتدائی» حقوق طبیعی وحقوق مدنی ملیت ها به رسمیت شناخته شود واجازه داده نشود که سیاست پیشگان  قدرت طلب تفاوت های زبانی واتونوگرافیک  آنها را وسیله رویارویی ها وخصومت ها قرار دهند .هر انسانی با هر فرهنگی وزبانی آن خاک را میهن خویش خواهد دانست واز افشای ریشه زبانی فرهنگی وتاریخی خود شرم زده نخواهد شده که هیچ، بلکه در جوی غنی واحترام آمیز با مشارکت آزاد خویش در امور جامعه سبب غنای فرهنگی آن مرز وبوم خواهد گردید.  نمونه آفریقای جنوبی می تواند برای ما ایرانیان مثالی روشن باشد،وتلاشهای«نلسن ماندلا» ناجی بزرگ بشری در قرن ما ، از حقانیت همین اندیشه "مالتی کالچرال" وبه رسمیت شناختن انسان با زبان وفرهنگ خاص خویش ریشه می گیرد. زمانی که انسانها در یکی مرحله ای حقوق یکدیگر را به رسمیت شناختند،  تقابلها به تفاهم ها می گراید،تخاصم ها به توافقها می رسد، هرچه انسانها به طور طبیعی وبا اصول مصرحه در قانون اساسی  وحقوق بشر به هم نزدیک شوند، رشد وتوسعه اقتصادی وتعامل فرهنگی ومدنی اوج می گیرد ومرزهای تحمیلی سیاست بازان ویا نقشه های قدرت طلبان خنثی می گردد. چرا که ملیتهای در بند ستم فرهنگی زمانی که بتوانند در سرزمین زادگاه خویش به رسمیت شناخته شوند وزبان وفرهنگ، موجودیت ، هنر وموسیقی خود را آزادانه تمرین کنند، ودر برنامه ریزی مرکزی در عرصه های آموزشی حقوقی ،فرهنگی وهنری ومالی مشارکت داده شوند.جامعه از تخاصم ها ،تضادها، ستیزه جوئی ها وتقابلهای موجود آزاد خواهد شد وانرژی ملیتها در راه سازندگی وتوسعه صرف خواهد شد.

از دیگر سو ، تکامل یک زبان در یک محدوده جغرافیائی به نام «کشور» به تکامل زبان های اقوام دیگر بستگی دارد . زبان فارسی زمانی توسعه می یابد که از سایر خواهران خود در چهار دیواری کشور کمک بگیرد. بدین ترتیب پیشرفت فرهنگ یک کشور زمانی مسیر می شود که تمام اقوام و اقلیت های ساکن آن کشور دست به دست هم بدهند و در پویایی و توسعه زبان خودکام بردارند . و این حق طبیعی و بین المللی اقوام و اقلیت ها است که در حفظ و تقویت زبان خود کوشا باشند ، تا بدینویسله « هویت فردی » و «هویت قومی» آن ها محفوظ بماند . زیرا که زبان ها همانند ما انسان ها آزاد به وجود آمدند . اما در طول تاریخ مورد هجوم و غلبه زور مداران قرار گرفته و دگرگون گشته و یا از بین رفته اند ، به همین دلیل سازمان ملل متحد ،«سازمان فرهنگی یونسکو » با صدور بیانیه ای در 21/فوریه /1999 خواستار رعایت «زبان مادری » اقوام و اقلیت ها توسط کشور های کثیر الملله شده است .

حال که همگی شواهد و قراین ار این حکایت دارند که زبان های قومی  در معرض خطر نابودی هستند ورفته رفته می روند که برای همیشه به دست فراموشی سپرده شوند،چه باید کرد؟ وچه می توان کرد؟

چنان که قبلاً نیز اشاره شد. تغییر زبان نتیجه حرکت جمعی وطولانی مدت افراد یک جامعه زبانی در جهت انتخاب وکاربرد زبان است وانتخاب وکاربرد زبان در درجه اول تحت تاثیر نگرشهای زبانی افراد است. از این رو هر گونه اقدامی در جهت تغییر وضع موجود باید بصورت جمعی ،مستقل ، طولانی مدت، ودر جهت ایجاد تحول در احساسات ،نگرش ها و باورهای افراد نسبت به نقش ،کاربرد ، اهمیت واعتبار زبان های محلی باشد.

وتحقق این امر از دو طریق میسر است.اول: رواج وکاربرد زبان های محلی در موقعیت ها وحوزه هایی که می توانند وباید به کارگرفته شوند. دوم: آگاهی بخشی به گویشوران از طریق دادن اطلاعات درست درباره نقشه، کاربرد وجایگاه واقعی زبان ، زدودن باورها وبرداشت های نادرستی که در این باره وجود دارند مسئولان مملکتی ، متولیان امر آموزش وپرورش وآموزش عالی، دست اندرکاران امور فرهنگی ، هنری ، صدا وسیما ،مطبوعات ، افراد تحصیل کرده شخصیتهای معتبر وصاحب نفوذ، محققان ونویسندگان به ویژه زبان شناسان وجامعه شناسان وخود والدین  هر کدام می توانند سهم مهمی در این امر داشته باشند.

با وجود آنکه در بین حوزه های مختلف ، خانواده اولین ومهم ترین است، اما شروع کار نمی تواند از خانواده باشد، زیرا آموزش زبان فارسی به فرزندان در محیط خانواده تحت تاثیر نگرش هایی است که در بیرون از خانواده شکل گرفته اند . مدرسه مهم ترین حوزه ای است که به کارگیری زبان های محلی در آن می تواند در ارزیابی گویشوران از موقعیت وجایگاه این زبان ها موثر باشد و موجب رواج کاربرد آن در دیگر حوزه ها واز جمله خانواده شود.

در این خصوص قبل از هر چیز  لازم است مسئولان آموزش وپرورش مناطق این مسئله را به صراحت برای مدیران، معلمان ودانش آموزان روشن کنند ، که استفاده از زبانهای محلی بعنوان زبان مادری آنها در محیط مدرسه وحتی کلاس درس حق اولیه وطبیعی آنهاست واز نظر قوانین رسمی کشور نیز منعی (ماده(15) قانون اساسی) برای این کار وجود ندارد. در حال حاضر بر خلاف آنچه که گفته شد به نوعی مدیران ومعلمین مدارس مانع از گویش زبان محلی یا مادری در کلاس های درسی ومحیط آموزشگاه می شوند . وبه گویشوران با دید تمسخر به آنها نگاه می کنند. در حال حاضر مشاهدات ونیز بررسی ها نشان می دهند که در برخی از مناطق کشور(همانند ،خوزستان- که بیشتر مردم ساکن آن به زبان عربی سخن می رانند)، بسیاری از دانش آموزان وحتی معلمان کاربرد زبان مادری در مدرسه را نه تنها دور از ادب واحترام ، بلکه عملی غیر قانونی وحتی غیر اخلاقی تلقی می کنند. واین در حالی است که در اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تصریح شده است که : «... استفاده از زبانهای محلی وقومی در مطبوعات ورسانه های گروهی وتدریس ادبیات آنها در مدارس در کنار زبان فارسی آزاد است.» معلمان می توانند با کاربرد این زبان در مدرسه حتی کلاس درس برای آن ایجاد ارزش واعتبار کنند وبهتر است سعی شود که از زبان فارسی بعنوان ابزاری برای حفظ رابطه معلمی-شاگردی وایجاد فاصله بین معلم ودانش آموز استفاده نشود.»(مجله فرهنگ مردم ایران-شماره های (5)و(6)- ص 79 و80).

«علاوه بر مدرسه استفاده از زبان های محلی از سوی افراد تحصیلکرده و شخصیتهای صاحب نفوذ ومورد علاقه مردم نظیر:پزشکان، اساتید دانشگاه ، هنرمندان، ورزشکاران وهمچنین مسئولان امور دولتی در موقعیتهای مختلف اعم از ملاقات با مردم یا مصاحبه های رادیویی ،تلویزیونی ومطبوعاتی می توانند نقش بسزائی در تغییر نگرش  مردم وترغیب آنها به استفاده از این زبانها داشته باشند.

 رادیو وتلویزیونهای استانی بعنوان پرطرفدار ترین ومناسب ترین رسانه ،راه مطمئنی برای تبلیغ وگسترش زبان های محلی محسوب می شوند. یکی از راه ها این است که  تا حد ممکن در برنامه ها  به ویژه در برنامه هایی که برای گروه سنی پایین تهیه می شوند، از زبان های محلی استفاده شود. اما باید توجه داشت که گونه زبانی مورد استفاده دراین برنامه ها کاملاً طبیعی بوده وبا زمان مورد استفاده مردم در خانه وکوچه وبازار تفاوت نداشته باشند.(به این معنا که به نام های علم همچون شهرها، شخصیتها و.. رنگ وروی فارسی داده نشودند.به عنوان مثال به « محمره» ،خرمشهر وبه «فلاحیه» ،شادگان وبه «حویزه» هویزه ویا به «علوان»، الوان وبه «شط العرب» ، اروند رود ، ویا به «هور الدورق» ، تالاب شادگان و... گفته نشود. لهجه وکلمات کاملاً محلی باشند، زیرا استفاده از گونه ای که آمیخته با واژگان وساختار زبان فارسی باشد، تاثیر منفی بر جای خواهد گذاشت.)

با وضع موجود ، اکنون زمان آن فرا رسیده است که مسئولان رسانه های گروهی، نویسندگان ومحققان به جای پرداختن به توصیف ساختمان و واژگان زبان های محلی ویا تاریخ و پیشینه آنها مسئله مهم تر یعنی تقویت جایگاه زبان های محلی وکمک به ادامه حیات آنها توجه نشان داده شود، تمامی تلاش ها باید در جهت دادن اطلاعات وآگاهی های درست به مردم باشد. زیرا زمانی شاهد رشد وشکوفائی زبان ورواج آن در یک منطقه خواهیم بود که مردم درک وشناخت درستی از نقش ها وکارکردهای زبان داشته باشند ومسلماً هر برنامه ای در این جهت که از جنبه تحمیلی برخوردار باشد، موفقیتی نخواهد داشت.از این رو به هر وسیه ممکن باید این مفهوم را برای مردم روشن ساخت، که نقش اولیه  زبان برقراری ارتباط بین گویشوران است. وهر هر زبانی از جمله: آذری(ترکی) ، کردی، عربی، بلوچی ، ترکمنی، ارمنی ، لری و... جدای از موفقیت واعتبارش به خوبی از عمده این کار برمی آید. گویشوران باید به آین درجه از درک وشناخت نائل شوند که استفاده از یک زبان محلی مابه خجالت وشرمندگی ونشانه عقب ماندگی نیست . ودر مقابل محبت کردن به زبان فارسی نمی تواند به تنهایی  مایه افتخاری ونشان از تمدن وفرهیختگی باشد.در ضمن باید احساس کنند که حفظ وحراست از زبان اباء واجدادی به عنوان میراث گذشتگان این سرزمین ارزشمند و بر همگان واجب است. زیرا زبان هر ملت با فرهنگ، آداب ورسوم ، باورها وارزش های گذشته وامروز گره خورده است.»(همان-ص 80-83)

 

اهواز 1389- منبع : سايت بروال