از وفاق تا النضال: تصحیح برخی برداشت ها

 علی حیدری

از اعضای موسس لجنة الوفاق و عضو شورای مرکزی حزب وفاق 

٢٠ نوامبر ٢٠١٨

در مقاله ی اخیر آقای یوسف عزیزی بنی طرف تحت عنوان " از اهواز تا دانمارک: شبح خلق عرب و وقاحت ج ا ا " بحثی در رابطه با " وفاق " و عضویت آقای حبیب نبگان و چگونگی

تشکیل حرکة النضال طرح شد که لازم گردید توضیحاتی در این رابطه مطرح شود. 
همان گونه که آقای عزیزی بدرستی اشاره کردند ایشان در آن مقطع حساس و مهم – و البته خیلی قبل تر از آن – به دلایل کاری و همکاریشان با روزنامه ی همشهری در تهران اقامت داشتند و آشنایی نزدیکی با روند شکل یابی و دسته بندی نیروهای سیاسی عرب اهواز بویژه پس از پایان جنگ ایران و عراق نداشتند. ایشان تنها از طریق برخی تماس های تلفنی – همان گونه که آقای نبگان با وی داشتند – با برخی از چهره ها و جریان های جدید آشنا می شدند. البته آقای عزیزی در ایام نوروز به دلیل تعطیلات کاری به اهواز سفر می کردند و برای چند روزی میهمان دوستان و نزدیکان می بودند که البته در این دید و بازدیدها اخبار و اطلاعاتی رد و بدل می شد اما به سطح آگاهی عمیق از فرایند های شکل گرفته ی نوین سیاسی و یا ماهیت جریان های در شرف شکل گیری عرب ارتقاء پیدا نمی کرد. 
همین امر به وضوح در نوشتار اخیر ایشان روشن است آنجا که ایشان حبیب نبگان را از طریق تلفن و سپس از طریق پرس و جو شناخته و نه از طریق پیگیری و بررسی فعالیت ها و نوع ارتباطات سیاسی آن روزها در اهواز. انتظار می رفت آقای عزیزی قبل از پرداختن به این بخش از نوشتارشان و حداقل از باب مصداقیت ژورنالیستی از کسانی که در آن مرحله ی دوران ساز بواسطه ی حضورشان در " لجنة الوفاق " و سپس در " حزب وفاق " نقش سیاسی بارزی داشتند – مانند آقای کاظم مجدم و یا راقم این سطور که هم عضو موسس و هم عضو شورای مرکزی لجنة و سپس حزب وفاق بودند - رفع ابهام می نمودند تا شاهد طرح برخی گزاره های نادرست نباشیم. البته باید یادآور شد که نوشتار جناب عزیزی در فضای احساسی برخاسته از تلاش های تروریستی جمهوری اسلامی علیه آقای نبگان و نزدیکان وی نگاشته شده است چه آن که تنها در چنین فضایی می توان بزرگنمایی های این نوشتار بویژه مقایسه ی طرح ترور آقای نبگان با بازداشت و اسارت شخصیت تاریخی ای چون " شیخ خزعل " و پایان حاکمیت عربی بر اقلیم را درک کرد و یا کل رویدادهای مبارزاتی مردم عرب از زاویه ی " ارزش خبری " را تنها به سه حادثه فروکاست ( اشغال سفارت ایران در لندن در سال 1980، ترور احمد مولی نیسی در لاهه ی هلند در سال 2017 و بالاخره تلاش ترور نافرجام حبیب نبگان در دانمارک در سال جاری ). 
در ادامه تلاش می شود به دور از بزرگنمایی ها و کوچک نمایی های ژورنالیستی به برخی ابهامات پاسخ داده شود:
1- حبیب نبگان و رفقاء بعد از آن که جریان اعتراضی گسترده ی مردم عرب اهواز به نامه ی آقای ابطحی در رابطه با تغییر بافت جمعیتی مردم عرب منطقه شکل مدنی و مسالمت آمیز داشت را به یک جریان مسلحانه تغییر دادند و اعتراضاتی که از لحاظ گستردگی و شمولیت اجتماعی در تاریخ اقلیم اهواز بی نظیر بود و باعث ایجاد وحدت نظر و هماهنگی بین اغلب نیروهای سیاسی عرب و توده ی مردم شده بود و همچنین پوشش رسانه ای و خبری منطقه ای و جهانی و همدردی بین المللی خوبی هم از آن صورت گرفته بود را به یک فضای امنیتی و بگیر و ببند تبدیل کردند و کل دستاوردهای یک جریان مدنی اعتراضی را بر باد دادند و باعث چند دستگی در عقبه ی اجتماعی و میان نیروهای سیاسی عرب و سکوت تمام رسانه ها و طرف های بین المللی در دفاع از حقوق مردم عرب اهواز شدند. بعد از اقدام به انفجارات چند گانه در اهواز ( 1384 – 2005 ) نه تنها تمامی عناصر و نیروهای میدانی، لجستیکی و رسانه ای حرکة النضال در فاصله ی بسیار کوتاهی بازداشت و اعدام شدند ( که نشان از فقدان انسجام تشکیلاتی و یا نفوذ امنیتی و نبود پلان های 2 و 3 در صورت کشف پلان 1 داشت ) بلکه کلیت فضای اجتماعی – مدنی جامعه ی عرب اهواز که ماحصل تلاش بسیاری گروه ها، سازمان ها، نهادهای مردمی، روزنامه ها، مؤسسات فرهنگی و مدنی و... بود به بهانه ی ارتباط با انفجارات به محاق رفت و بسیاری از فعالان و حتی افراد عادی به اشکال گوناگون بهای تحلیل نادرست و عمل نادرست تر نبگان و گروهش از فضای سیاسی اقلیم اهواز را پرداخت کردند. 
2- نبگان تا انتخابات اولین دوره ی شورای شهر اهواز ( 1377 – 1998 ) نه تنها عضو وفاق نبود بلکه با وفاق مرزبندی هم داشت. در جریان این انتخابات، کمیته ای از سوی " لجنة الوفاق " جهت کاستن از تعداد نامزدهای عرب در شهر اهواز شکل گرفت (که راقم این سطور، آقای کاظم مجدم و چندی از دوستان که در حال حاضر در داخل کشور هستند، از اعضای آن کمیته بودند) تا احتمال پیروزی نامزدهای باقی مانده افزایش یابد. حبیب نبگان نیز جزء نامزدهای انتخابات شورای اول شهر اهواز بود که قرار شد این کمیته با وی جهت استعفا از نامزدی دیدار بکند. در جریان دیدار ابتدا نبگان با زیر سوال بردن این حرکت وفاق، نامزدی را حق خود دانسته ولی سپس تنها با شرط این که در لیست " لجنة الوفاق " قرار بگیرد حاضر به همکاری با وفاق شد. البته کمیته ی مزبور قول حضور وی در لیست را نداد به همین دلیل نبگان در انتخابات شورای اول شهر اهواز و در برابر لیست لجنة الوفاق به حضور خود ادامه داد و به عنوان نامزد منفرد در آن انتخابات شرکت کرد. 
در جریان انتخابات مجلس ششم ( 1378 – 1999 ) نیز کما فی السابق نبگان هیچ همکاری و نزدیکی با " لجنة الوفاق " نداشت. در حقیقت حضور گسترده و هدفمند فعالان سیاسی وفاق در جلسات عمومی در جریان این انتخابات بود که سبب شد نبگان یک بازنگری تاکتیکی در نوع رابطه اش با وفاق بنماید. وی مشاهده کرد که فعالان وفاقی با پذیرش گفتمان دفاع از حقوق و خواسته های مردم عرب و با شیوه ی مبارزه ی مسالمت آمیز نه تنها نیروهای امنیتی را خلع سلاح کردند بلکه ضمن شکستن فضای ترس و سکوت در جامعه ی آن موقعه عرب اهواز به جذب و آموزش نیروهای سیاسی جوان عرب نیز مبادرت کرده اند. وی و برخی نزدیکانش با حضور در برخی جلسات فعالان وفاق با مردم عرب، به ظرفیت های اجتماعی – سیاسی وفاق پی بردند و از این زمان بود که نبگان به آرامی به وفاق نزدیک شد. پیروزی آقای جاسم شدیدزاده به عنوان نامزد لجنة الوفاق برای مجلس ششم ( 1378 – 1999 ) در واقع آغاز مرحله ای پرشور و نشاطی از فعالیت لجنة و سپس حزب وفاق بود که تا سال 1381 ش. ( 2001 م. ) ادامه پیدا کرد. با مراجعه به سایت حركة النضال و همان گونه که آقای عزیزی به درستی اشاره کردند، این گروه در سال ( 1378 ش. – 1999 م. ) رسما آغاز به فعالیت زیر زمینی کردند. البته پوشیده نیست که اعلام تاریخ رسمی فعالیت یک جریان یا گروه سیاسی نمی تواند به عنوان سر آغاز فعالیت های عملی آن جریان بشمار آید. به دیگر سخن حركة النضال و هسته ی مرکزی آن بسیار قبل تر از سال 1999 م. با هم آشنا شده بودند و فعالیت هایی نیز داشتند. به عنوان مثال حمله ی مسلحانه به بانکی در شهرستان دزفول در سال 1994 م. توسط تیم دو نفره ای انجام شد ( یک نفر در حین عملیات کشته شد و نفر دوم بعد از مجروح شدن در درگیری با ماموران دستگیر و سپس اعدام شد ) که حبیب نبگان با آنها ارتباط تشکیلاتی نزدیکی داشت و برای آگاهان از فضای سیاسی عربی در آن دوره این ارتباطات آشکار بود. بدین ترتیب آقای نبگان قبل از سال 1999 م. و حتی پیش از شکل گیری لجنة و حزب وفاق خواستگاهی دیگر داشت و سرآغاز فعالیت وی کاملا متفاوت از خواستگاه نیروها و کادرهای وفاق بود. 
علاوه بر آن اعلام آغاز رسمی فعالیت حركة النضال در سال 1378 ش. ( 1999 م. ) در واقع و بصورت تصادفی با آغاز اوج فعالیت وفاق همراه می باشد. بدین ترتیب ادعای کسانی که معتقدند تشکیل حركة النضال بعد از شکست و به بن بست رسیدن وفاق در اهواز و ناکامی جریان اصلاحات در ایران بوده، از لحاظ تاریخی اشتباه و کاملا گمراه کننده است. در حقیقت حركة النضال قبل از شکل گیری " حزب وفاق "، پیروزی چشمگیرش در شورای دوم شهر اهواز، تلاش های دبیر کل حزب ( جاسم شدیدزاده ) در مجلس ششم، شکل گیری کنگره های اول و دوم حزب و.... آغاز به فعالیت کرده بود و هیچ ارتباط تاریخی در هیچ سطحی با لجنة الوفاق و سپس حزب وفاق نداشت. باری، حبیب نبگان پس از آغاز رسمی فعالیت حركة النضال ( 1999 م. ) بود که هر چه بیشتر به وفاق نزدیک شد و هدفی جز استفاده از پتانسیل های اجتماعی و سیاسی وفاق بویژه یارگیری برای جریان پنهانیش نداشت. بعضی از فعالان سیاسی کنونی کاملا به یاد دارند که چگونه نبگان برای جذب آنان اقدام کرد اما نتوانست از کادرهای سطح اول و دوم وفاق نیرو جذب کند و برخی عناصر جذب شده از سوی وی تنها از هواداران وفاق بودند و نه کادرهای حزب. 
3- گاهی خواستگاه فعالان سیاسی – اجتماعی، فعالیت هایی از جنس مدنی، مطالبه گرانه و مسالمت آمیز می باشد اما شرایط عینی و ذهنی و همچنین نوع رفتار رژیم حاکم باعث تغییر در روند مبارزه و شیفت در مفاهیم مبارزاتی شده و سبب روی آوری مبارزان مسالمت جو به مبارزه ی قهرآمیز می شود.
در حالتی دیگر، برخی مبارزان از ابتدا خواستگاه و استراتژی فعالیتشان قهرآمیز و مسلحانه است و هر گونه فعالیت غیر از آن را فعالیتی خائنانه و غیر قابل پذیرش می دانند اما به دلایل مصلحتی سکوت اختیار می کنند و یا به دلایل تاکتیکی و برای پوشش فعالیت های مخفی خود و جذب عناصر به درون جریان ها و یا گروه های مدنی – مسالمت آمیز نفوذ می کنند.
با نظر به زمان تاسیس حركة النضال و پیشینه ی فعالیت های نبگان و بعضی از همراهانش می توان قاطعانه ادعا کرد که وی وفاق را " اسب تراوا " می پنداشته و تنها جهت بهره گیری از پتانسیل های وفاق وارد آن شده بود. 
در همین راستا باید یادآور شد که نبگان تنها در کنگره ی دوم حزب وفاق (1382 ش. – 2003 م. ) حضوری عینی پیدا کرد. اما حتی این حضور ناشی از به هم خوردن توازن درونی حزب وفاق بود که عملی گردید. پس از انتخابات شورای دوم شهر اهواز ( 1381 – 2002 ) و پیروزی مطلق حزب وفاق در شهر اهواز و کسب تمام کرسی های شورای شهر، اختلافاتی در شکل فعالیت حزب وفاق و همچنین چگونگی ارتباط حزب وفاق با شورای شهر جدید رخ داد. حاصل این اختلافات شکل گیری دو جناح درون حزب وفاق شد: جناح اول اهمیت را به تمرکز بر فعالیت های شورای شهر و اولویت به کسب و حفظ مناصب و پُست های اداری می داد اما جناح دوم حزب و گسترش فعالیت های حزبی و سازماندهی به کمیته های درون حزبی را با اهمیت تر می دانست. البته ماهیت اختلاف آن دو جناح عمیقتر بود اما شکل بیرونی آن بدین صورت انعکاس یافته بود. در نتیجه ی این اختلافات هر دو جناح رو به سوی یارگیری آوردند و افرادی که تا آن لحظه تاثیر و موقعیت چندانی در معادلات سیاسی و حزبی نداشتند خود را با اهمیت نشان دادند و تلاش کردند از فرصت این اختلافات بهره برداری لازم را بنمایند. 
جناح اول حزب وفاق که با توجه به پیروزی در شورای شهر از توانایی مادی و اداری بهتری برخوردار شده بود تلاش کرد از این مزیت برای جذب نیرو در برابر جناح دوم استفاده کند. در این نقطه ی عطف از فعالیت وفاق بود که حبیب نبگان به برخی از عناصر جناح اول نزدیک شد و خود را هوادار آنان نشان داد. انتخاب این جناح از سوی نبگان به وضوح نشان می داد که وی چگونه به حزب وفاق و در کل به فعالیت های حزبی مطالبه نگر می نگریست و چه اهدافی را از نزدیکی به جناحی که اولویتش کسب مناصب و فعالیت های اقتصادی بود، دنبال می کرد. نبگان البته در نهایت با کسب چند پروژه ی پیمانکاری مزد حمایتش از این جناح را دریافت کرد. ناگفته نماند که عناصر این جناح حزب وفاق از روابط تشکیلاتی مخفی نبگان اطلاعی نداشتند و خود بعدها بهای سنگین نزدیکی به وی را پرداخت کردند. 
بدین ترتیب بمب گذاری های چندگانه در سال 1384 ش. ( 2005 م. ) را نمی توان شیفت یا تحول در مفاهیم از سوی نبگان و گروهش دانست بلکه آنها با بهره برداری از ظرفیت های وفاق و سوار شدن بر موج اعتراضات گسترده ی مدنی مردم عرب علیه نامه ی ابطحی بود که وارد فاز بمب گذاری شدند که نشان از خواستگاه اولیه ی آنان داشت و ربطی به توقف و به بن بست رسیدن حزب وفاق و یا شکست اصلاحات نداشت. حضور وی در وفاق که بسیار متاخر هم اتفاق افتاد از همین زاویه قابل تفسیر است. نبگان به ظن خویش حضور صرف مردم در کف خیابان ها را فرصتی جهت ارتقاء سطح مبارزه از مدنی به مسلحانه تفسیر کرد و این شیفت مبارزاتی را ضرورت مرحله می پنداشت. وی و گروهش معتقد بودند که در این وضعیت رژیم جمهوری اسلامی برای انتقام از مردم عرب به کشتار هر چه بیشتر روی می آورد و همین امر خواسته ی مطلوب نبگان و رفقاء برای استمرار حلقه ی بسته ی خشونت – کشتار – خشونت بود تا بدین ترتیب هم از فعالان عرب خواهان کنش های مدنی اعتراضی مسالمت آمیز خلاص شود و هم به مردم عرب بقبولاند که تنها راه حل بمب و اسلحه است. 
4- پذیرش فرصت طلبانه و البته احمقانه ی هجوم مسلحانه ی اخیر در شهریور گذشته به رژه ی نیروهای مسلح در اهواز نیز نشان می دهد که چگونه نبگان و رفقاء به دنبال انحصار هر گونه فعالیت مسلحانه و مصادره به مطلوب آن از سوی جناح دانمارکی حركة النضال بوده و هستند. 
پس از آن که مقامات جمهوری اسلامی همه ی دنیا را مسئول هجوم اهواز دانستند ( غرب، آمریکا، انگلیس، اسرائیل، برخی کشورهای عرب منطقه، جریان های تکفیری، جریان های تجزیه طلب و... ) جناح دانمارکی النضال پنداشت که جمهوری اسلامی به احتمال زیاد از مسئولین انجام این هجوم اطلاعی ندارد به همین دلیل این جناح تلاش کرد به نوعی پیش دستی کند و سخنگوی این جناح و داماد حبیب نبگان، آقای یعقوب نیسی ( ملقب به یعقوب حر التستری ) مسئولیت این هجوم را به جبهه ی مقاومت ملی مردم عرب اهواز منسوب کرد و این جبهه را متشکل از مهمترین جریان های مسلح جدایی خواه عرب برشمرد که حركة النضال یکی از تشکیل دهندگان آن بشمار می رفت. سخنگوی النضال در مصاحبه های تلفنی به زبان عربی و فارسی تلاش کرد این هجوم را به نیروها و عناصر میدانی نزدیک به النضال منتسب کند. در واقع بعد از آن که " داعش " در بیانیه ای ادعا کرد هجوم اهواز کار نیروهای آنها بوده و به جایگاه مقامات که آقای روحانی – رئیس جمهور – نیز در آن حضور داشته شلیک شده است، جناح دانمارکی النضال با آگاهی از عدم حضور روحانی در اهواز چنین پنداشتند که " داعش " نیز به دلیل این اشتباه فاحش نمی توانسته عامل این هجوم بوده باشد لذا آقای سخنگو با جرات بیشتر و صراحت بیشتری این هجوم را به مبارزان مسلح عرب نزدیک به النضال منتسب ساخت. پس از انتشار فیلم مهاجمان که نه تنها یک غیر عرب در آن دیده می شد بلکه هیچ اشاره ای هم به سازمان های مسلح عرب و یا المان های گفتمانی النضال در آن مشاهده نمی شد جناح دانمارک تلاش کرد قضیه را جمع و جور کند و از بار مسئولیت آن خلاص شود. اما دیگر دیر شده بود و آقای سخنگو و کل جناح دانمارکی النضال در تور امنیتی جمهوری اسلامی گیر افتاده بودند. بدین ترتیب رسانه های جمهوری اسلامی با تمرکز بر قبول مسئولیت جماعت نبگان از این هجوم فضای ذهنی برخوردهای امنیتی – پلیسی بعدی در اقلیم اهواز را نیز مهیا کردند. در نهایت همان سناریوی سال 1384 ش. ( 2005 م. ) تکرار شد: بازداشت فله ای تمامی فعالان مدنی – اجتماعی، بازداشت بسیاری از فعالان سیاسی و زنان،کودکان و برخی بستگانشان، فشار امنیتی بی سابقه بر موسسات، سازمان های مردم نهاد و گروه های فرهنگی عرب و.... 
اگر در سال 1384 ش. حركة النضال مسئول انفجارات اهواز بوده و نتیجه اش آن همه اعدام، بازداشتی، محرومیت ها اجتماعی، گریختن بسیاری از فعالان و حتی مردم عادی بود، این بار هجوم مسلحانه ی اخیر اصلا به آنها هیچ ارتباطی نداشت اما به دلیل غلبه ی تفکرات فرصت طلبانه، عدم تحلیل از وضع موجود و رقابت بین جریان های مسلح بویژه میان دو جناح دانمارکی و هلندی حركة النضال شاهد پرداختن هزینه ی اعمالی هستیم که مردم عرب هیچ نقشی در آنها نداشته اند. 
از لحاظ زمانی نیز پذیرش هجوم مسلحانه ی اخیر اهواز در مرحله ای صورت گرفت که اقلیم شاهد اعتراضات فزاینده ی مردمی و حضور گسترده ی تمام طبقات و اقشار جامعه ی عرب در صحنه ی اجتماعی بوده است و پوشش خبری – رسانه ای خوبی هم از این اعتراضات شده بود اما پذیرش نادرست مسئولیت این هجوم، طبق سناریوی سال 1384 ش. و بر اساس استراتژی خشونت – کشتار – خشونت نبگان و رفقاء، ضمن فرصت دادن به سرکوب امنیتی این اعتراضات به بهانه ی مبارزه با جریان های مسلح و جدایی خواه، اطلاع رسانی از اعتراضات فزاینده ی مردم عرب به وضعشان نیز به حاشیه رانده شد. 

خلاصه...
به نظر می آید برخی از فعالان سیاسی یا رسانه ای عرب خاصه آنان که در خارج زندگی می کنند به دلیل ضدیت با سیاست های جمهوری اسلامی و همچنین تمامیت خواهی و عرب ستیزی غالب معارضان رژیم کنونی ایران به دفاع ناموجه و چشم پوشی از فرایند شکل یابی جریان های عرب بویژه جریان های مسلح تمایل پیدا کرده اند و در این راستا از برخی حقایق چشم پوشی نموده و تفسیری دگرگونه از بعضی واقعیت ها ارائه می دهند. دفاع از نبگان و بزرگنمایی از وی و جریانش از این زاویه قابل تفسیر است و گرنه چگونه می توان وی را " خزعل " وار از اعماق تاریخ بیرون کشید و یا طرح ترور وی را بزرگترین و مهمترین خبر در تمام دوران مبارزاتی مردم عرب اهواز بشمار آورد در حالی که این جماعت مسئولیت عملیات نکرده ای را می پذیرند و هزینه های هنگفت و غیر قابل جبرانی را به کلیت فضای سیاسی و تمامی جامعه عرب تحمیل می نمایند و سپس عزیزان " مخضرم " عرب برای توجیه چنین افتضاحی اسم آن را " شیفت " در مفاهیم و کنش مبارزاتی می نامند. چنین موضع گیری هایی ضمن به هم ریختن سپهر سیاسی عربی در اقلیم و خارج از آن، می شود مصداق بارز این ضرب المثل عرب که " اختلط الحابل بالنابل ". 

پایان.