بررسی استراتژی نوین ایالات متحده ی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران








 

 بررسی استراتژی نوین ایالات متحده ی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران


 علی حیدری


   مقدمه

                  خروج ایالات متحده از توافق هسته ای ( برجام ) در تاریخ 8 می 2018 البته غیر منتظره نبود. یکی از مهمترین وعده های انتخاباتی دونالد ترامپ بحث توافق هسته ای با ایران بود که وی آن را یکی از بدترین توافق های ایالات متحده با دیگر کشورها بشمار آورده بود. بدین دلیل ترامپ تهدید کرد که در صورت پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا یا باید بازنگری کاملی در این توافق صورت بگیرد و یا آمریکا از آن خارج خواهد شد.

                       بعد از پیروزی آقای ترامپ در انتخابات و انتخاب ایشان به ریاست جمهوری ایالات متحده، هر چند وی سه بار بر ادامه ی برجام صحه گذاشت اما در همان حال بطور همزمان، هم بر طرف های دیگر امضا کننده ی برجام و بویژه کشورهای اروپایی برای تعدیل این توافق فشار وارد می کرد و هم با ادامه و گسترش تحریم های غیر نفتی بویژه تحریم کردن برخی طرف های حقیقی و حقوقی، بعضی سرداران سپاه پاسداران و بعضی از شرکای تجاری ایران تلاش داشت جمهوری اسلامی را وادار به بازنگری در توافق و تعدیل سیاست های منطقه ای خویش نماید و یا منتظر خروج ایالات متحده از برجام باشد. 

                       دونالد ترامپ تاکید می کرد که این توافق بجای تعدیل رفتار ایران و متعهد کردنش به صلح و ثبات منطقه ای و جهانی، عامل جری شدن بیشتر ایران و تشویق جمهوری اسلامی جهت هر چه بیشتر بی ثبات کردن منطقه از طریق پشتیبانی مالی و تسلیحاتی از گروه های افراطی و میلیشیای شیعه در منطقه شده است. به عبارتی رئیس جمهور آمریکا ادعا می کرد که برجام با نظر به رفتار ایران بجای امنیت و ثبات - آن گونه که امضا کنندگان آن ادعا می کردند – منجر به بی ثباتی بیشتر و عدم امنیت بین المللی شده است. آقای ترامپ تاکید می کرد که دهها میلیارد دلار پول بلوکه شده ای که ایران پس از توافق هسته ای به آنها دست یافت به کجا سرازیر شده اند؟ اگر این حجم  پول در ایران سرمایه گذاری می شد چرا شاخص های اقتصادی ایران بهبود نیافتند و بلکه برعکس اعتراضات اجتماعی در ایران گسترش بیشتری یافت؟ به ادعای پرزیدنت ترامپ این وضعیت نشان می دهد که جمهوری اسلامی کجا و چگونه این پول ها را صرف کرده است. 


                      ایالات متحده پس از خروج از برجام تهدید کرد که بی سابقه ترین تحریم ها را بر ایران اعمال خواهد کرد تا این کشور را به تغییر سیاست هایش و رسیدن به توافقی جدید وادار کند. برای رسیدن به این مهم، رئیس جمهور آمریکا مجبور شد در چندین نوبت تغییرات و جابجایی های عمده ای در دولتش ایجاد کند تا با هماهنگی و قدرت کاملی به مواجه با ایران بپردازد. چنین وضعیتی نشان می داد که پرزیدنت ترامپ مصمم به تغییر استراتژی آمریکا در مواجه با ایران است و در این راستا هیچ مخالفتی را در دولتش تحمل نمی کند. 

                      از همین چشم انداز دولت آمریکا و از زبان وزیر خزانه داری تاکید کرد که هدف نهایی این فرایند جدید و استراتژی نوین رسیدن به یک توافق جدید با ایران است و باب گفتگو به رغم این فشارها کماکان باز می باشد. وزارت خزانه داری آمریکا به حکم اهمیت فوق العاده و ارتباطش با نهادهای مالی و پولی جهانی و قدرت و نفوذش در نظام مالی – تجاری بین المللی به مرکز اداره و مدیریت تحریم ها بر علیه ایران و شرکایش تبدیل شد. به لطف یکپارچگی نظام مالی – تجاری جهانی و نفوذ قابل ملاحظه ی ایالات متحده در این نظام، هر گونه معامله و مراوده با ایران قابل پیگیری بوده و آمریکا می تواند از این طریق طرف های معامله گر با ایران را شناسایی کرده و آنها را مورد تحریم قرار بدهد. 

                       به نوبه ی خود وزیر امور خارجه ی ایالات متحده، مایک پمپیو نیز در 21 می 2018 شروط دوازده گانه ای را برای مذاکره با ایران اعلام کرد. بررسی این شروط نشان می دهد که دولت جدید آمریکا در مذاکره ی پیشنهادیش با ایران به دنبال یک توافق جامع در تمام زمینه های مورد اختلاف با جمهوری اسلامی است و پرونده ی هسته ای را – آن گونه که دولت باراک اوباما می پنداشت – جدا از دیگر پرونده های اختلافی نمی داند. البته برخی این شروط را نشانه ای برای تغییر رژیم و نه تغییر رفتارش از سوی دولت دونالد ترامپ تصور کردند، هر چند که برخی دیگر آن را فرصتی  برای ایران جهت ورود به مسیر طولانی و پر پیچ وخم مذاکره نیز پنداشته اند.  

                      در واکنش به خروج آمریکا از برجام و اعلام شرایط مذاکره ی مجدد با ایران از سوی وزیر خارجه ی ایالات متحده، مقامات ایرانی با حفظ لهجه ی انتقادی نسبت به آمریکا تلاش کردند با جلب نظر اروپا و فهم جدیت طرف های دیگر برجام، این توافق را از فروپاشی نجات بدهند. اما در همان حال مقامات ایران تاکید کردند در صورت بازگشت تحریم های نفتی و بانکی شرایط به قبل از توافق هسته ای بر خواهد گشت و عملا برجام هیچ نفعی برای ایران نخواهد داشت. در همین راستا برخی مسئولین ایرانی از بازگشت غنی سازی صحبت می کنند و برخی دیگر بستن تنگه ی هرمز را یکی از گزینه های پیش روی ایران می دانند.

                      در هر حال وضعیت جدید، ایران را در شرایط سختی قرار داده و گزینه های جمهوری اسلامی را بشدت کاهش داده است. این در حالی است که فشارهای آمریکا بازتاب مستقیمی در شرایط داخلی ایران بویژه وضعیت اقتصادی خواهد داشت بطوریکه کشور را که هم اکنون از شرایط سخت اجتماعی – اقتصادی و اعتراضات رو به گسترش در رنج است به سوی بحران های عمیق تر و بی ثباتی بیشتر سوق خواهد داد.

                     سخنرانی اخیر آقای مایک پمپیو وزیر خارجه ی آمریکا در تاریخ 22 ژولای 2018 در موسسه ی رونالد ریگان را نیز می توان در همین راستا تحلیل کرد چه آن که آمریکا با علم به وضعیت داخلی ایران و تاثیر فشارهای خارجی بر چنین وضعیتی، تلاش دارد جمهوری اسلامی را به تغییر رفتار و پذیرش توافقی جامع – بر خلاف برجام – وادار کند و یا در غیر این صورت با اعمال بی سابقه ترین تحریم های تاریخ – به نقل از مقامات آمریکایی – به سقوط نظام جمهوری اسلامی سرعت ببخشد. 


                         پیش فرض های استراتژی نوین آمریکا در برابر ایران

                   1) ایران یک جامعه ی متکثر می باشد و ساختار آن متنوع است.

                    وزیر امور خارجه آمریکا در ابتدای سخنرانی 22 ژولای خود با تاکید بر تنوع ساختاری جامعه ی ایران تصریح کرد که ایران کنونی از تنوع آرا، باورها و اعتقادات فراوانی شکل یافته که این امر به نوبه ی خود تفاوت دیدگاه ها و نگاه ها را سبب می شود. آقای پمپیو سپس با اشاره به برخی تنوعات جامعه ی ایران به نحوه ی برخورد نظام کنونی با این تنوع پرداخت و تاکید داشت که جمهوری اسلامی تلاش دارد ضمن نادیده گرفتن تکثر عینی کنونی جامعه، به روش های کاملا ضد انسانی و خشن، ایران امروز را یک کشور یک دست و یکپارچه نشان دهد.

                  وزیر خارجه با اشاره به مسئله ی " دراویش گنابادی " تاکید داشت که نظام کنونی با یک گروه اعتقادی و کاملا غیر سیاسی چگونه رفتار می کند و اعضا و رهبر این گروه را به زندان و اعدام محکوم کرده است. 

                  با توجه به این که دراویش از لحاظ اعتقادی شاخه ای از مذهب شیعه بحساب می آیند اما اشاره ی آقای پمپیو به معضل کنونی آنها در ایران با این هدف بوده تا نشان دهد که نظام کنونی تحمل تفاوت دیدگاه ها در چارچوب مذهب رسمی را نیز ندارد و آن را خطری برای هژمونی خود می داند حتی اگر این فرقه کاملا غیر سیاسی باشد و معتقد به فلسفه ی انتظار و قبول قضا و قدر نیز باشند.  

                  اما اشاره ی وزیر خارجه به " جامعه ی عرب های ایران " و مطالبات آنها و شکل برخورد جمهوری اسلامی با این جامعه حاکی از آگاهی ایالات متحده از تنوع قومی و زبانی در جامعه ی ایران و رشد خواسته های قومیت ها / ملیت ها در مرحله ی کنونی و پیش رو می باشد. اشاره به مبارزات مردم عرب اهواز از سوی یک مقام مسئول آمریکایی و تاکید آن بر حقوق زبانی و اعتقادی آنها و شکل مبارزه ی سیاسیشان حاوی پیام برای طرف های سیاسی متعددی بوده است. 

                 اولین پیام برای عرب های اهواز و فعالان سیاسی اجتماعی آنان بوده که فعالیت آنها در یک سال اخیر روند رو به رشدی را طی کرده است. مضمون این پیام آن بوده که ایالات متحده در مرحله ی کنونی و پیش رو از خواسته هایی حمایت می کند که ضمن محافظت از هویت و ماهیت ویژه ی قومیت ها / ملیت ها، در چارچوب جفرافیای سیاسی ایران قابل تعریف و اجرا باشند. این روند مطالباتی البته تا سطح خودگردانی و فدرالیسم نیز از سوی ایالات متحده قابل قبول و منطقی بشمار می رود. موضع آمریکا در برابر رفراندوم استقلال کردستان عراق نشان داد که سقف حمایت آمریکا از جوامع قومی در خاورمیانه تا کجاست. اما اشاره ی آقای پمپیو به " حقوق زبانی " که خواسته ای هویتی و جز حقوق جمعی جوامع قومی است، در کنار " حقوق اساسی اعتقادی " که ذیل حقوق فردی قابل تعریفند، نشان می دهد که از نظر ایالات متحده، جمهوری اسلامی تا لحظه ی کنونی نتوانسته به تنوع قومی کشور و خواسته های جمعی و فردی آنان پاسخ بدهد. اما از سویی دیگر در سخنرانی مذکور، " روش " مبارزه ی سیاسی برای تحقق این مطالبات از سوی فعالان سیاسی قومیت ها / ملیت ها که مورد قبول آمریکا و نهادهای بین المللی می باشد نیز مورد اشاره قرار گرفت. این مبارزه ی سیاسی غالبا شکل عصیان مدنی و اعتراضات اجتماعی از سوی تمام طیف ها و اقشار جامعه ی ایران و جوامع قومی را شامل می شود. 

                    دومین پیام به اپوزیسیون خارجی ایران و طرف های سیاسی ای است که تلاش می کنند خود را به عنوان آلترناتیو مرحله ی بعد از جمهوری اسلامی نشان بدهند. ایالات متحده با تاکید بر تنوع قومی ایران و مبارزات قومیت ها / ملیت ها در مرحله ی کنونی به معارضان نظام جمهوری اسلامی نشان داد که بدون در نظر گرفتن قومیت ها / ملیت ها چه در سطح تصمیم گیری برای ایران آینده و چه در سطح تشکیلات و تفکرات تشکیلاتیشان انتظار همراهی و همکاری از آمریکا را نداشته باشند. تحلیل مقامات آمریکایی در این زمینه آن است که تنها با مشارکت فعال و معنادار جوامع قومی است که می توان از بازتولید یک نظام دیکتاتوری مرکز گرا به شکلی نظامند جلوگیری کرد و این امر باید بطور ملموسی در این مرحله از فعالیت اپوزیسیون ایرانی خودش را نشان بدهد. به همین دلیل بویژه وزارت خارجه ی آمریکا جلسات منظم و دوره ای را با فعالان و گروه های سیاسی در تبعید قومیت ها / ملیت ها انجام داده و از اپوزیسیون ایرانی خواسته تا موضع روشن و شفافی در برابر حقوق و خواسته های آنان اتخاذ کنند.  

                    البته اشاره ی ویژه ی وزیر خارجه ی آمریکا به عرب های اهواز دلالتی دیگر را نیز در بر داشته است. فعالان عرب اهوازی با تشکیل نهادها و سازمان های سیاسی و غیر سیاسی در خارج از اقلیم اهواز و بویژه تشکیل لابی و گروه رایزنی در واشنگتن تلاش داشتند که بطور مستقیم با مرکز سیاست سازی و تصمیم گیری در آمریکا ارتباط برقرار نمایند و تحلیلی متفاوت از وضعیت عرب های اهواز و قومیت ها / ملیت ها و فعالیت آنها ( بر خلاف آنچه لابی جمهوری اسلامی ادعا می کرد ) به مقامات مسئول آمریکایی ارائه بدهند. لابی منظم عرب های اهواز مقیم ایالات متحده و ارتباط پیوسته ی آنها با مقامات دولت پرزیدنت ترامپ بویژه وزارت خارجه تاثیر بسزایی هم در تغییر نگاه و برخی سیاست های ایالات متحده نسبت به حقوق قومیت ها / ملیت ها در ایران داشته و هم قومیت ها / ملیت ها را به سطح بازیگری مهم و متغییری غیر قابل حذف در معادله ی قدرت ایران آینده ارتقاء داده است. در حالی که اغلب کشورها، اقلیت ها و ملیت های غیر مستقل و شرکت های چند ملیتی برای تاثیر گذاری بر مقامات آمریکا و حداکثر سازی منافع خود در ایالات متحده به سازوکار " لابی " روی می آورند و حتی جمهوری اسلامی از این قاعده مستثنی نبوده و بسیاری " توافق هسته ای " را نیز نتیجه ی تلاش های لابی ایران در ایالات متحده می دانند، مدل رایزنی عرب های اهواز می تواند مدلی قابل اتکاء برای قومیت ها / ملیت های موجود در ایران امروز جهت تاثیرگذاری بر فرایند تصمیم سازی سیاسی در آمریکا باشد.   

                   اما اشاره ی آقای پمپیو به " سنیان " و " ادیان " دیگر در ایران و برخوردهای جمهوری اسلامی با اعضای آنان تاکید دیگری بر نادیده انگاری تنوع ساختاری در جامعه ی ایران از سوی نظام قائم بوده است. وزیر خارجه ی آمریکا  تکثر مذهبی و دینی را از شاخص های مهم بافت اجتماعی ایران دانست و آن را از لحاظ تاریخی مقدم بر شکل یابی نظام جمهوری اسلامی بر شمرد. 

                   تمرکز وزیر خارجه ی آمریکا بر برخورد با مخالفان حجاب اجباری و با دختر نوجوانی که فیلم رقص خود را بر شبکه ی انستگرام قرار داده بود، ضمن نشان دادن شمه ای از تلاش زنان ایرانی برای کسب حقوق و آزادی های اجتماعیشان، حاکی از انکار و عدم پذیرش این خواسته ها از سوی نظام حاکم و برخوردهای امنیتی و اطلاعاتی با فعالان این حوزه دارد. 

                   بدین ترتیب و با برجسته سازی تکثر جامعه ی ایران و تحرکات و کنش های اجتماعی – سیاسی اجزا تشکیل دهنده ی این تنوع، مقامات آمریکایی تلاش دارند نشان بدهند که نظام جمهوری اسلامی به طور ساختاری و روشمند می کوشد مانع ابراز این تکثر شود و در این مسیر غالبا از روش های قهرآمیز و امنیتی – اطلاعاتی بهره می جوید. 

                  2) نظام جمهوری اسلامی یک نظام ایدئولوژیک و تمامیت خواه است. 

                   وزیر خارجه ی ایالات متحده در سخنرانی اش سوالی را اینچنین مطرح کرد: چرا جمهوری اسلامی در طول چهل سال از زمامداری بر اعدام و زندانی کردن ایرانیان اصرار دارد و ثروت کشور را برای حمایت از تروریسم هزینه می کند؟ سپس وی پاسخ می دهد که ریشه ی چنین رفتاری در دو سطح داخلی و خارجی در ریشه های انقلاب اسلامی نهفته است. وی تاکید کرد  اسلامی که نظام ایران بر اساس آن شکل گرفت اسلامی ایدئولوژیک و تمامیت خواهانه است که ضمن انکار هر گونه تنوع فکری، عقیدتی و ساختاری و تلاش برای همسان کردن جامعه ی ایران می کوشد از طریق استراتژی " صدور انقلاب " از هر روش ممکن ایدئولوژی خود را به محیط منطقه ای و جهانی نیز صادر کند و بدین طریق بویژه امنیت و ثبات کشورهای همسایه خویش را مورد تهدید قرار بدهد. 

                  از نظر ایالات متحده وضعیت وخیم حقوق بشری و آزادی های فردی که در گزارش های سازمان های حقوق بشری بطور دوره ای به آنها اشاره می رود، آشکار می سازد که ایدئولوژی حاکم در ایران به کنوانسیون ها و منشورهای بین المللی الزام آور که خود نیز آنها را امضا کرده است، وقعی نمی گذارد و به آنها در حد رفع تکلیف و نه التزام عملی می نگرد.

                 از نظر ایالات متحده ایدئولوژی تمامیت خواهانه و فرقه گرایانه ی جمهوری اسلامی مانع اساسی جهت قبول چند فرهنگی در کشور است. چنین ایدئولوژی ای، از هر گونه فرایند سیاسی که برخواسته از این تنوع باشد جلوگیری می کند و آن را تهدیدی بر علیه سلطه ی ایدئولوژیک خود دانسته و برای حذف آن تمام روش ها را مجاز و قانونی می پندارد. افزایش زندانیان دگراندیش و سیاسی، افزایش اعدام ها، مصادره ی اموال، افزایش مهاجرت نه فقط در بین نخبگان بلکه گسترش آن بین تمام اقشار و طبقات اجتماعی و... از نظر آمریکا دلایلی بر تمامیت خواهانه بودن نظام سیاسی و عدم پذیرش هر گونه تفاوت و تنوع از سوی این نظام را نشان می دهد. 

                  اما واکنش شخصیت های دینی که به نوعی ایدئولوگ های نظام جمهوری اسلامی نیز بشمار می روند به دو موضوع محوری " شیوع سکولاریسم اجتماعی و تشکیک در اصل ولایت فقیه " و " بحث حجاب اجباری " نشان از چالش های پیش روی ایدئولوژی حاکمیت دارد. سخنان آقای ابراهیم رئیسی تولیت آستان قدس رضوی در جمع اساتید حوزه های علمیه مبنی بر اینکه  روند سکولاره شدن حتی به درون حوزه نیز کشیده شده است و تفکر سکولاریسم اجتماعی حتی حوزه های علمیه را نیز تهدید می کند، نشان از تاثیر تغییرات اجتماعی – فرهنگی در بین تمامی قشرها و نهادهای کشور و کم شدن فزاینده ی تاثیر ایدئولوژیک نظام سیاسی دارد. آقای رئیسی همچنین در سخنانش تلاش داشت معیار اعتدال را تبعیت از ولایت فقیه عنوان کند تا بدین طریق انتقاداتی که از تمایل ولایت فقیه به تندروی و وارد کردن کشور به تنگنای کنونی می شود را نادرست و بی اساس بداند ( حوزه نیوز- 22 تیر 97 ). افزون بر آن آیت الله محمدتقی مصباح یزدی نیز از تشکیک در اصل ولایت فقیه در بین مسئولان جمهوری اسلامی و برخی حوزه های علمیه سخن راند و تصریح کرد برخی مقامات مسئول به سوی ناسیونالیسم ایرانی متمایل شده اند و بعضی حوزه ها از جدایی دین از سیاست دفاع می کنند. وی همچنین از دور شدن نسل جدید از " تفکرات و رفتار انقلابی " سخن گفت و به نقل از  رهبری بر انقلابی ماندن تاکید نمود ( رادیو زمانه – 1 مرداد 97 ). 

                  از سویی دیگر بعد از تلاش برخی زنان برای مبارزه با سیاست حجاب اجباری و واکنش های نسبتا خشن با آنان، دادستان کل کشور آقای محمد جعفر منتظری اعلام کرد که برخورد خشن با بدحجابی جواب نمی دهد ( اعتماد انلاین – 27 تیر 97 ). چنین اظهاراتی از یک مقام مسئول بلندپایه نشان می دهد که مبارزه با حجاب اجباری از سوی زنان بسیار جدی بوده و هدف آن تنها به چالش گرفتن یکی از اصول ایدئولوژی نظام نیست بلکه به حق زنان در انتخاب پوشش خودشان نیز برمی گردد. در همین زمینه خانم پروانه سلحشوری رئیس فراکسیون زنان مجلس نیز در واکنش به برخوردها و اظهارات برخی مسئولان تصریح کرد که فاسد خواندن زنان معترض به حجاب منصفانه نیست. وی بیان کرد همان گونه که قانون حجاب اجباری در کشور داریم می بایست قانونی هم برای اعتراض به حجاب اجباری نیز وجود داشته باشد. 

                 چنین واکنش هایی نشان می دهد که ایدئولوژی نظام حاکم با چالش های بزرگی روبرو است و این امر از سویی به تغییرات اجتماعی فرهنگی در کشور و پذیرش روشهای نوین زندگی از جانب نسل های جدید مربوط می شود و از سویی دیگر عدم توانایی ایدئولوژی رسمی در چگونگی تعامل با چنین تغییراتی را به نمایش می گذارد. به نظر می رسد نظام کنونی تنها بر راه حل های انتظامی – امنیتی در مواجهه با چنین تغییراتی تکیه دارد بطوریکه این امر موجب اعتراض برخی دیگر از مسئولان و شکاف در چگونگی تعامل با این تحولات شده است.        

                 اما مقامات آمریکایی معتقدند که جمهوری اسلامی با سرکوب تمام فرصت های اصلاح خویش در داخل، بویژه سرکوب اپوزیسیون دموکراتیک و خواهان تغییر مسالمت آمیز و تدریجی، امکان تغییر اصلاح گرایانه از درون را به حداقل ممکن کاهش داده و پتانسیل تغییرات را بسوی حرکت انقلابی و موقعیت آن را به خارج از کشور سوق داده است. تصمیم سازان سیاسی دولت کنونی ایالات متحده بر این باورند که اصلاح از درون هر رژیمی زمان و دوره ی مشخصی دارد که در صورت مهیا نبودن آن رژیم و نخبگان سیاسی اش برای پذیرش تغییرات و واکنش قهرآمیز به فرایند اصلاحی تحول خواهان داخلی، آن فرصت از دست می رود و رژیم به سوی تمامیت خواهی هر چه بیشتر متمایل می شود. در این وضعیت، هم برنامه ی سیاسی تغییرات از اصلاح به انقلاب ارتقا می یابد و هم موقعیت نیروهای خواهان تغییر از درون به خارج از کشور جابجا می شود. به نظر استراتژیست های آمریکایی ایران وارد این مرحله شده و مسئولیت چنین وضعیتی قبل از همه متوجه ساختار ایدئولوژیک و تمامیت خواهانه ی نظام سیاسی حاکم است. از نظر نخبگان سیاسی حاکم در آمریکا، اختلاس های مالی بزرگ، فساد سیستماتیک اداری، رانت های عظیم اقتصادی و بویژه انتقال فرزندان و خانواده های طبقه ی حاکمه در ایران و همزمان گشایش حساب های بانکی با مبالغ هنگفت در خارج از کشور و... همگی حاکی از نبود رقابت سیاسی – اقتصادی و فقدان نظارت و کنترل تقنینی – قضایی دارند و نشانه های بارز یک سیستم سیاسی تمامیت خواهانه هستند. 

                اما وزیر خارجه ی آمریکا سیاست خارجه ی جمهوری اسلامی را نیز بر خلاف بسیاری از کشورهای دیگر که آن را " پراگماتیک " می پندارند، روی دیگر سیاست داخلی ایران می داند و آن را متاثر از ایدئولوژی تمامیت خواهانه ی نظام بشمار می آورد. وی شاخص سیاست خارجه ی ایران را نه سخنان وزیر خارجه ی ایران، آقای جواد ظریف، بلکه پناه دادن و تسهیل عبور ستیزه جویان اسلام گرا از ایران به کشورهای همجوار، حمایت مالی و تسلیحاتی از میلیشیای ستیزه جوی شیعه در خاورمیانه، کشته و مجروح شدن سربازان آمریکایی در عراق و افغانستان بواسطه ی بمب های ساخت ایران، تهدید آب راه های بین المللی، بازداشت و ربودن شهروندان آمریکایی، ترور معارضان در خارج از کشور، پرتاب موشک های ایرانی به عربستان از سوی حوثیان یمنی مورد حمایت ایران و... می داند. به گفته ی آقای مایک پمپیو این موارد شاخص های سیاست خارجه ی ایران هستند و بر اساس آنها است که این سیاست ارزیابی و سنجیده می شود. 

              از این چشم انداز، دولت ایالات متحده ی آمریکا معتقد است رفتارهای داخلی و خارجی نظام جمهوری اسلامی در ماهیت خود دو روی یک سکه اند و کاملا برگرفته از ایدئولوژی تمامیت خواهانه ی اسلام شیعی می باشند لذا نمی توان تفاوت معناداری بین این دو شق از سیاست تصور کرد. 

               3) مقامات و مسئولان جمهوری اسلامی به مانند یک گروه مافیایی عمل می کنند تا اعضای یک حکومت مسئول.

               به گفته ی مایک پمپیو وزیر خارجه ی ایالات متحده، یک دولت نرمال به دنبال افزایش فشارهای جهانی بر علیه خودش نیست، یک دولت مسئول به دنبال بی ثبات کردن کشورهای همسایه از طریق " صدور انقلاب "  و یا قدرت های جهانی از طریق شعارهای " مرگ بر این و آن " و " نابودی و محو " آنها نمی رود، کاملا غیر طبیعی است که کشوری درآمدهای خود را برای حمایت از گروه های مندرج در لیست تروریست بین المللی صرف و هزینه نماید در حالی که خواسته های مشروع و ابتدایی مردم خود را به شدت سرکوب کند. 

               وزیر خارجه ی آمریکا تاکید می کند که آیت الله های حاکم در ایران بجای تمرکز بر کارکردهایشان به عنوان شخصیت های روحانی و دینی به رانت خوارانی تبدیل شده اند که مهمترین گلوگاه های اقتصادی و تجاری کشور را در اختیار دارند. از صادارات و واردات کالا گرفته تا ساخت و ساز و خرید و فروش زمین و املاک ویژه جز فعالیت های روحانیت حاکم و افراد و نهادهای وابسته به آنان شده است. این امر ضمن آن که نهاد دین و مرجعیت دینی در ایران را به بنگاه های اقتصادی تبدیل کرد، فضای اقتصادی داخلی را از طریق گسترش فساد و تمرکز بر بخش های غیر تولیدی در آستانه ی فروپاشی قرار داده است.

                سرداران اصلی سپاه پاسداران تبدیل به " سرداران میلیاردر " شده اند و پروژه های عظیم اقتصادی در حوزه های نفت، گاز و پتروشیمی را بواسطه ی قرارگاه های سازندگی در اختیار می گیرند.

                اعضای نخبگان حاکم و فرزندانشان با پس انداز میلیاردها دلار در خارج و داشتن ملیت های دوگانه و چندگانه به مانند اعضای یک مافیا رفتار می کنند تا به عنوان مسئولان یک حکومت عادی و نرمال در سطح جهان. در همین زمینه وزیر خزانه داری آمریکا چندی پیش اعلام کرد که 148 میلیارد دلار از حساب های بانکی فرزندان مسئولان ایرانی ( 5432 نفر ) را به اتهام پول شویی مسدود و بلوکه کرده و دستور اخراج آنان را از آمریکا داده است.

                استفاده از نظام بانکی کشور برای نقل و انتقال پول به پیکار جویان شیعه و گروه های تروریستی افزون بر درج برخی نهادهای مالی ایران در لیست سیاه بین المللی کلیت نظام بانکی را در معرض تحریم قرار داده است. سیستم ناوبری هوایی کشور بویژه شرکت های هواپیمایی مسافربری نیز به دلیل پوشش انتقال میلیشیای مسلح و انتقال سلاح به کشورهای منطقه نیز برخی تحریم شده اند و برخی دیگر در آستانه ی تحریم قرار دارند. 

                آقای پمپیو تصریح داشت که استفاده از فرصت توافق هسته ای می توانست اقتصاد ایران را متحول کند اما این فرصت صرف بی ثبات کردن کشورهای منطقه از طریق مسلح کردن مخالفان آنها و تغییر روندهای سیاسی به نزاع های مسلح داخلی شد. به نظر وزارت خارجه ی آمریکا چنین رفتاری از یک حاکمیت غیر مسئول سر می زند چه آنکه تنها گروه های مافیایی هستند که از طریق بی ثبات کردن داخلی کشورها و ضعیف نمودن حاکمیت آنها به دنبال حداکثر سازی منافع خود می باشند. 

                   وزیر خارجه ی ایالات متحده ادعا کرد که رهبر انقلاب ایران به عنوان راس هرم مافیای حکومتی با در اختیار داشتن ستادها و نهادهای اقتصادی عظیم که سرمایه ی آنها تا حدود 95 میلیارد دلار برآورد می شود، هم از هر گونه نظارت قانونی و بازرسی معاف است، هم مالیات نمی پردازد و هم درآمد این نهادها را به عملیات و ماموریت های برون مرزی سپاه و میلیشیاهای فرقه گرای شیعه اختصاص می دهد. به گفته ی مایک پمپیو، منابع این ستادها و نهادهای زیر نظر رهبری از طریق رانت های حکومتی و اجرای پروژه های اقتصادی، مصادره ی اموال و املاک مخالفان سیاسی و عقیدتی، صادارات و واردات، قاچاق کالا و مواد مخدر و... تامین می شود.

                   نهاد دولت در ایران نیز به دلیل تعریف مسئولیت ها و کارکردهای غیر حاکمیتی برای خویش و وجود رانت و فساد سیستماتیک در آن تبدیل به بزرگترین بدهکار به بانک مرکزی کشور شده است. طبق گفته ی آقای حسین میر شجاعیان معاون وزیر اقتصاد، دولت 162 هزار میلیارد تومان به بانک مرکزی بدهکار است. به قول این مقام مسئول که در همایش سالانه ی سیاست های پولی و ارزی سخن می گفت این رقم 13 درصد بودجه ی کل کشور در سال 97 می باشد ( رایو فردا – 29 خرداد 97 ). چنین وضعیتی ضمن نشان دادن کسری هنگفت بودجه و نحوه ی تامین آن، گویای آن است که دولت درآمدهایش را صرف سرمایه گذاری های پایدار نمی کند، سرمایه گذاری هایی که منجر به رشد اقتصادی، کاهش تورم و افزایش فرصت های شغلی شود. این گونه رفتارها از نظر ایالات متحده شاخص های یک حاکمیت غیر مسئول مافیای است که عناصر آن وجود خویش در نهادهای قدرت را به عنوان فرصت تلقی کرده و تلاش دارند از آن بهره برداری شخصی و یا حداکثر گروهی بنمایند. 

                   4) نظام جمهوری اسلامی تهدیدی برای صلح، ثبات و امنیت منطقه ای و جهانی است. 

                   از نظر وزیر خارجه ی آمریکا، تهاجمات سایبری به کشورهای همسایه ی ایران و هم پیمان ایالات متحده و تهدید به بستن آبراه های بین المللی بویژه تنگه ی هرمز و تنگه ی باب المندب از طریق حوثی های مورد حمایت جمهوری اسلامی، تهدیداتی برای امنیت منطقه ای و جهانی بشمار می روند.

                   در همین زمینه سرتیپ پاسدار ناصر شعبانی فرمانده ی قرار گاه ثارالله در سخنانی که توسط خبرگزاری فارس ( سه شنبه 16 مرداد 97 ) منتشر شد، تصریح کرد که حزب الله لبنان و انصارالله یمن ( حوثی ها ) عمق و عقبه ی جمهوری اسلامی در منطقه هستند. وی تاکید کرد که یمنی ها ( حوثی ها ) با اشاره ی ما دو نفتکش سعودی ها را هدف قرار دادند و این نشان از توانایی های ایران در درگیر کردن دشمنان در آن طرف مرزهای ایران است.

                   مقامات آمریکایی معتقدند بی ثبات کردن کشورهای عرب عضو شورای همکاری خلیج بویژه بحرین و کویت و میلیتاریزه کردن فرایند سیاسی در این کشورها و موشک پرانی حوثی های یمنی به پادشاهی عربستان سعودی به عنوان مهمترین شریک منطقه ای آمریکا و بزرگترین تولید کننده ی نفت جهان، سیاست های بی ثبات کننده ی مورد حمایت ایران هستند که ضمن تهدید صلح منطقه ای به سطح تهدیدات جهانی ارتقا یافته اند. 

                   از نظر ایالات متحده، ایران از طریق حمایت از گروه های مسلح در عراق و افغانستان به دنبال چند هدف همزمان می باشد: اول آنکه با ضعیف کردن نهاد دولت و موسسات وابسته ی به آن در این کشورها، وفاداری و تعلق مردمان این کشورها را بسوی گروه ها و فرقه های مورد حمایت خویش معطوف کند. دوم آنکه با جلب حمایت برخی از قشرها، طوایف و مذاهب در این کشورها جهت مشروعیت سیاسی را به سوی تهران تغییر بدهد و به تامین سربازانی جهت اجرای برنامه های بی ثبات کننده ی منطقه ای و جهانی خود بپردازد. سوم این که با نهادینه کردن نزاع های غیر سیاسی و تعمیق تضادهای عقیدتی و فرقه ای حضور خود را در این دو کشور به عنوان جزئی از راه حل، مشروع جلوه بدهد. و در آخر آنکه با قانونی کردن میلیشیای نظامی مورد حمایت خود در این کشورها به عنوان طرف های فرایند سیاسی و جذب آنها در نهادهای دولتی، از آنها به عنوان اهرم فشار بر علیه طرف های مخالف برنامه ها و سیاست هایش بهره برداری نماید. چنین سیاستی دو کشور افغانستان و عراق را بطور دائم در وضعیت غیر مستقر قرار می دهد و جمهوری اسلامی به عنوان میانجی خود را به اغلب طرف های درگیر تحمیل می کند. در حقیقت استراتژی ایران با توجه به تجربه ی داخلی سپاه پاسداران و نقش آن به عنوان دولت موازی با دولت رسمی جمهوری اسلامی، بر ایجاد دولت های موازی و دولت در دولت در ساختار سیاسی کشورهای منطقه استوار است. حمایت از گروه های شبه نظامی مانند " حشد الشعبی " در عراق، " حزب الله " در لبنان ، " حوثی ها " در یمن و... بازتولید تجربه ی سپاه در ایران و تهی کردن مفهوم دولت از معنای مصطلح آن در خاورمیانه می باشد.  

                   دولت آمریکا بر این باور است که حضور نظامی ایران در سوریه به بهانه ی مبارزه با " داعش " بر خلاف ادعای دستگاه تبلیغاتی و دیپلماسی ایران به امنیت و ثبات منطقه کمک نکرده و نمی کند. به نظر ایالات متحده مبارزه با یک گروه ایدئولوژیک اسلام گرای افراطی به وسیله ی یک ایدئولوژی اسلام گرای افراطی دیگر نه تنها به حل بحران کمک نمی کند بلکه یکی از مهمترین اسباب استمرار آن نیز می باشد. از سویی دیگر در صورت حذف و نابودی داعش، ایران می بایست سوریه را ترک کند به همین دلیل وجود و فعالیت داعش بهترین بهانه برای استمرار نظامی ایران در سوریه بحساب می آید. بدین طریق داعش و جمهوری اسلامی یکدیگر را در سوریه تقویت می کنند که این امر از سوی آمریکا مصداق عینی تهدید صلح و امنیت منطقه ای و جهانی تلقی می شود. افزون بر آن حضور نظامی ایران در سوریه بویژه در نزدیکی مرزهای اسرائیل، از سوی این کشور به عنوان تهدید فوری و مستقیم تلقی شده است. در واکنش به این حضور، اسرائیل به طور مستمر مواضع نظامی ایران و یا میلیشیایی وابسته به ایران را مورد هدف حملات هوایی خویش قرار داده و بدین جهت احتمال درگیری دو طرف و تقابل مستقیم نظامی بین ایران و اسرائیل افزایش بی سابقه ای یافته است. از این زاویه نیز ایالات متحده حضور ایران در سوریه را خطری برای صلح و ثبات منطقه ای می پندارد. 

                     ایالات متحده بازداشت یک دیپلمات ایرانی در اتریش به اتهام آماده سازی برای انفجار در تجمع سالیانه ی سازمان مجاهدین خلق در پاریس و اخراج دو دیپلمات دیگر از هلند بعد از ترور دو معارض ایرانی ساکن در آن کشور را نشانه های چگونگی رفتار جمهوری اسلامی با مخالفان خویش دانسته و آن را جز سیاست های خارجی ایران بشمار می آورد. وزیر خارجه ی آمریکا تاکید کرد که این رفتارها بعد از توافق برجام که امید تغییر در سیاست های خارجی ایران از آن می رفت، روی داده اند. از نظر ایالات متحده برجام و در کل توافقات و پیمان های بین المللی تاثیری در تغییر سیاست ها و رفتار ایران نداشته و ندارند و جمهوری اسلامی تنها این توافقات را برای پشت سر گذاشتن تهدیدات و چالش های منطقه ای و جهانی پیش روی خود مورد تصدیق تاکتیکی قرار می دهد. بدین دلیل تهدیدهای بی ثبات کننده ی جمهوری اسلامی از طریق توافقات صرفا دو و یا چندجانبه جهانی قابل بر طرف کردن نیستند و سازوکارهای دیگری را می بایست برای کنترل و خنثی کردن سیاست ها و برنامه های ایران اندیشید. 

                       اما نقض سیستماتیک حقوق بشر و آزادی های اساسی و فقدان حداقلی از استانداردهای پذیرفته شده ی دموکراتیک هر چند نشانه هایی از بسته بودن فضای سیاسی – اجتماعی داخلی کشورها بشمار می آید، اما با توجه به اینکه این حقوق و آزادی ها استانداردهای جهان شمول هستند، نقض و بی اعتنایی به آنها از سوی یک نظام سیاسی می تواند به بحران های انسانی، جنگ، نسل کشی و مهاجرت های گسترده منجر شود. بدین دلیل آمریکا نقض این استانداردها از سوی جمهوری اسلامی را تهدیدی جهانی بشمار می آورد و می کوشد از طریق نهادها و سازمان های بین المللی و یا فشارهای یکجانبه، ایران را به رعایت آنها وادار سازد و از تاثیرات بی ثبات کننده ی نقض این اصول و استانداردها تا حد ممکن بکاهد. 

                       5) ایران بطور مستقیم منافع آمریکا را در منطقه و جهان تهدید می کند. 

                       از نظر ایالات متحده شعار " مرگ بر آمریکا " تنها یک شعار صرف و تبلیغاتی نیست و ایران گام های عملی برای اجرایی کردن این شعار در راستای تهدید آمریکا و منافعش برداشته است. 

                       حمله به نیروهای مسلح آمریکا در عراق و افغانستان از طریق گروه های مسلح مورد حمایت ایران، بازداشت و ربودن سربازان آمریکایی و یا سربازان هم پیمان آمریکا از آب های بین المللی و حمله به ناوشکن آمریکا در باب المندب از سوی دولت جدید آمریکا حمله ی مستقیم بشمار می آیند که البته به نظر دولت پرزیدنت ترامپ واکنش مناسبی را از دولت پیشین ایالات متحده بر نیا نگیختند. 

                      وزیر خارجه ی آمریکا بازداشت و ربودن شهروندان آمریکا در ایران را نیز تهدید شهروندان و به تبع آن تهدید منافع آمریکا می داند. با نظر به اینکه برخی از این بازداشت شدگان شهروندان ایرانی – آمریکایی نیز هستند این امر نشان می دهد که در تهدید منافع امریکا، جمهوری اسلامی حتی از شهروندان خود به عنوان ابزار فشار و چانه زنی نیز سو استفاده می کند. 

                     تهدید اخیر ایران به بستن تنگه ی هرمز در واکنش به تحریم های نفتی در حالی که آمریکا دارای پایگاه ها و نیروی نظامی در منطقه می باشد، از سوی رئیس جمهور آمریکا تهدیدی مستقیم به منافع آمریکا بحساب آمد و واکنش بی سابقه ای را از آقای ترامپ موجب شد. پرزیدنت ترامپ با مخاطب قرار دادن آقای روحانی رئیس جمهور ایران، تاکید کرد که هرگز آمریکا را تهدید نکنید چون بلایی بر سرتان خواهیم آورد که کمتر کشوری در طول تاریخ متحمل آن شده باشد. 

                      ایالات متحده البته تهدید و حمله به همپیمانان منطقه ای و جهانی خود را تهدید علیه منافع خویش نیز بشمار می آورد. در همین زمینه شعار " نابودی اسرائیل "، تهدیدی برای آمریکا نیز شمرده می شود. با توجه به پیمان های صلح کشورهای عربی و اسرائیل و همچنین توافق اسلو با فلسطینیان، اسرائیل هم اکنون تهدید ایران را تنها تهدید مستقیم در خاورمیانه علیه وجودش می داند و با استناد به رفتارها و سیاست های منطقه ای ایران، توانسته آمریکا را در تقویت بنیه ی دفاعی و تهاجمی اش و حمایت از حملات هوایی به اهداف ایرانی تهدید کننده اش در سوریه همراه کند. البته تهدیدات جمهوری اسلامی باعث هماهنگی نظامی بی سابقه ی آمریکا و اسرائیل در مواجهه با استراتژی منطقه ای ایران شده است. در همین چارچوب سایت امنیتی " تیک دیبکا " از تشکیل چهار سطح فرماندهی نظامی مشترک آمریکایی – اسرائیلی در مواجهه با خطر ایران و هر گونه تحرک نظامی جمهوری اسلامی در واکنش به تحریم های ایالات متحده خبر داده است. این چهار فرماندهی عبارتند از:

                       - فرماندهی هسته ای: مراقبت و کنترل هر گونه فعالیت اتمی ایران.

                       - فرماندهی موشکی: مراقبت از فعالیت های موشکی ایران.

                       - فرماندهی ممانعت از گسترش منطقه ای: تمرکز و مقابله با هر گونه حضور نظامی ایران در کشورهای منطق

ی خاورمیانه.

                       - فرماندهی اقتصادی: هماهنگی در رابطه با اطمینان و مراقبت از تحریم های آمریکا بر ضد ایران. 

                      تهدید پادشاهی سعودی از طریق حوثی های یمنی مورد حمایت ایران و یا تحریک شیعیان سعودی از سوی جمهوری اسلامی و یا تهدیدات مکرر مقامات ایرانی در بستن آبراه های بین المللی نیز عاملی شد که سعودی ها و ایالات متحده یکی از بزرگترین قراردادهای تسلیحاتی جهان را امضا کنند. البته حمایت از پادشاهی سعودی فقط در قراردادهای نظامی و تسلیحاتی خلاصه نمی شود. آمریکا با داشتن یکی از بزرگترین پایگاه های نظامی در این کشور خود را متعهد به حمایت مستقیم نظامی از سعودی ها در صورت تهدید خارجی نیز می داند.

                       6) تحلیل ایالات متحده از گسترش اعتراضات مردمی در ایران  

                      وزیر امور خارجه ی ایالات متحده در سخنانش به عوامل متعددی به عنوان ریشه ی اعتراضات و همچنین عوامل گسترش و تعمیق آن اعتراضات اشاره کرد. آقای پمپیو تاکید داشت که آمریکا ضمن زیر نظر داشتن واکنش نظام جمهوری اسلامی در مواجهه با نارضایتی ها و معترضان ایرانی اما از تغییرات " درون زا " و فرایندهای " دموکراتیک – مسالمت آمیز " در ایران حمایت می کند و نخبگان و اپوزیسیون خارجی ایران را صدای معترضان داخلی می پندارد. این امر تاکیدی بر محوریت تلاش های مقاومت و مخالفت درونی در هر گونه تصمیم گیری ایالات متحده بر علیه نظام جمهوری اسلامی می تواند تعبیر شود. با این حال  ایشان دو دسته عامل را در تحلیل وضعیت اجتماعی کنونی ایران برشمردند: دسته ی اول عواملی هستند که به ماهیت نظام سیاسی قائم مربوط می شوند و دسته ی دوم علل و زمینه های اجتماعی – سیاسی اعتراضات در جامعه ی ایران می باشند. 

                       مایک پمپیو در اشاره به عوامل دسته ی اول تصریح کرد " ایدئولوژی " نظام حاکم به دلیل ماهیت تمامیت خواهانه ی آن، نادیده انگاشتن تنوع ساختاری جامعه ی ایران، تلاش برای حذف تفاوت ها و برخورد قهری با هرگونه تفسیر یا تعبیری دگرگونه از شیوه های نوین زندگی، از مهمترین عوامل زمینه ای گسترش اعتراضات می باشد. اشاره ی وزیر خارجه ی امریکا به برخورد با دراویش گناآبادی نشان می دهد که حتی در چارچوب مذهب شیعه که ایدئولوژی حاکم برگرفته از آن می باشد نیز جمهوری اسلامی تحمل پذیرش دگراندیشی را نداشته و با هر قرائت غیر رسمی از مذهب تشیع حتی اگر غیر سیاسی باشد، برخورد قهرآمیز می نماید. به زعم ایالات متحده رفتار جمهوری اسلامی با پیروان مذهب " سنی " در کشور و پیروان " ادیان " دیگر مانند مسیحیان، یهودیان، زرتشتیان و... حاکی از عدم وجود مدارای درون دینی و همچنین نبود تساهل بین ادیان از سوی نظام حاکم تعبیر شده است. 

                     به زعم مقامات آمریکایی، بحران " کارایی " نظام کنونی ایران از مهمترین عواملی است که ناشی از ماهیت جمهوری اسلامی می باشد. به نظر این مقامات، یک نظام سیاسی نرمال در جامعه ی نوین جهانی به دنبال دستیابی به رفاه مردمانش از طریق تامین اشتغال، توزیع نسبتا عادلانه ی ثروت، تثبیت نسبی قیمت ها و تامین رشد اقتصادی نسبی است. آقای پمپیو اما تاکید داشت که نظام جمهوری اسلامی حاضر است برای تحقق اهدافش ( بویژه اهداف خارجی اش ) رفاه، امنیت و آزادی ایرانیان را قربانی کند. چنین امری از سوی حاکمان ایران هزینه ای مقبول و پذیرفته شده ای است که مردم ایران باید آن را پرداخت کنند. در حال حاضر و به دلیل اهداف نظام حاکم تقریبا تمامی فرایندهای اقتصادی در ایران به درستی عمل نمی کنند چه آنکه با نظر به وضعیت کنونی، جمهوری اسلامی نه تنها در تامین و دستیابی به شاخص های رفاه و آزادی در داخل کشور توفیقی نیافته است بلکه وجود فساد سیستماتیک، رانت خواری گسترده، اختلاس های عظیم، بوروکراسی پیچیده و فاسد و... از توانایی درونی نظام برای اصلاح خود و جلب رضایت عمومی بشدت کاسته است. 

                    اشاره ی آقای پمپیو به رانت خواری آیت الله ها و تغییر کارکرد نهاد دین و مرجعیت دینی در ایران و تمایل این نهاد به کسب ثروت از تمام راه های ممکن، کنترل تمام مراکز قدرت سیاسی در دست افراد و خانواده های مشخص و نابودی فرایند جایگزینی دموکرایتک و چرخش نخبگان در نهادهای اصلی قدرت، همچنین ثروت اندوزی افسانه ای نمادهای نظام بویژه سرداران سپاه، نشان از استیلای " طبقه ی حاکمه " بر کلیه ی منابع کشور دارد. اما به دلیل محدودیت منابع و نبود هیچ گونه رقابت و یا نظارت قانونمند در کشور، چنین وضعیتی لاجرم به " تقابل و تضاد در بین نخبگان سیاسی حاکم " و در نهایت شکاف و اختلاف منافع در میان آنها می انجامد. باری، طبقه ی حاکمه ای که دچار شکاف درونی شود به نسبت فراوانی توانایی کاربرد ابزار قهر و سرکوب برای جلوگیری از مخالفت و مقاومت در برابر خود را از دست می دهد. شاید یکی از مهمترین دلایل گسترش دامنه ی اعتراضات و استمرار آنها در یکی دو سال اخیر را بتوان عدم توانایی طبقه ی حاکمه در جمهوری اسلامی در سرکوب این اعتراضات به دلیل تضاد منافع و شکاف حاصل از این تضاد در سطوح بالا و میانی زمامداران نظام بر شمرد. 

                    اما در رابطه با دسته ی دوم عوامل وضعیت اعتراضی در جامعه ی کنونی ایران، وزیر خارجه ی آمریکا به چند مورد نیز اشاره کردند. 

                   مهمترین اشاره ی آقای پمپیو در این زمینه، تاکید بر وجود " نارضایتی عمومی " در ایران امروز از نظام سیاسی حاکم بود. هم در سخنان وزیر خارجه و هم در سخنان دیگر مسئولان آمریکایی تاکید می شود که مردم ایران با علم به ثروت ها و منابع کشور معتقدند که ایران کشور فقیری نیست اما سو مدیریت سیاسی، اهداف و بلند پروازی های خارجی نظام، رانت و فساد و اختلاس، خاصه خواری و باند بازی و فامیل گرایی و... منجر به وضع کنونی کشور شده است. چنین وضعیتی به افزایش هر چه بیشتر شکاف و فاصله ی طبقاتی در کشور انجامیده است. در حقیقت سیاست های اقتصادی کشور به نابودی طبقات میانی جامعه ی ایران انجامیده و ما در برابر جامعه ی توده ای قرار گرفته ایم که شامل " طبقه ی حاکمه " و " طبقه ی فقیر " می باشد. توده ای شدن جامعه و کنترل کامل منابع ثروت و قدرت در دست طبقه ی حاکمه، منجر به عمومیت یافتن اعتراضات و مخالفت های گسترده ی اجتماعی در ایران امروز شده است. اشاره ی وزیر خارجه ی آمریکا به اعتراضات سراسری دی ماه سال 1396، با توجه به اینکه در شهرهای کوچک و متوسط ایران روی داد و تاکید وی بر اعتراض مستمر و دامنه دار اصناف و بازاریان در ایران با این هدف ابراز شد تا نشان دهد که جمهوری اسلامی در حال از دست دادن پایگاه های اجتماعی سنتی خود بوده و این امر شاهدی بر گسترش نارضایتی عمومی از نظام حاکم می باشد. 

                    مقامات آمریکایی اما " نقش نخبگان " سیاسی غیر حاکم در عمومیت یافتن اعتراضات کنونی در ایران را بی تاثیر نمی دانند. نفس دیدار روز 22 ژولای وزیر خارجه ی ایالات متحده با طیف های متنوع نخبگان و دانشجویان ایرانی، حاکی از اهمیت فزاینده ی نقش اینان در حال حاضر کشور و آینده ی پیش رو دارد. از نظر مقامات رسمی آمریکا، با توجه به تمامیت خواه بودن جمهوری اسلامی و سرکوب و حذف هر گونه تلاش و فرایند اصلاحی درونی، کوشش های اصلاح گرایانه به سوی فرایندهای تحول خواهانه تغییر ماهیت داده اند. افزون بر آن " هدایت و رهبری " و " سازماندهی " این فرایند جدید نیز از نخبگانی که به اصلاح درونی نظام معتقد بودند به نخبگانی منتقل شده که نظام کنونی را غیر قابل اصلاح می دانند. این نخبگان اما بویژه با نظر به انقلاب اطلاعاتی و معلوماتی و تحولات تکنولوژیکی نوین در حوزه ی رسانه های ارتباط جمعی و شبکه های اجتماعی تلاش دارند ضمن عمومیت دادن به اعتراضات و جبران کاستی های فقدان جامعه ی مدنی و سازمان های مستقل مردم نهاد در کشور، استراتژی و روش مبارزه سیاسی فراگیر و مدنی – مسالمت آمیز اما مستمر و پیگیر را بجای دیگر روش های مبارزاتی خشن و هزینه زا جایگزین کنند. 

                         به اعتقاد وزیر خارجه ی ایالات متحده، وخامت شاخص های اقتصادی و تنگ بودن حوزه ی آزادی های اجتماعی از مهمترین دلایل اعتراضات و نارضایتی های کنونی ایران است. این امر بدان معناست که عوامل عینی اجتماعی – اقتصادی هستند که مسبب تحرک و جنبش اجتماعی شده اند. بدین دلیل هر چند یکی از مهمترین علت های شکل گیری اعتراضات، ایدئولوژیک بودن نظام حاکم و ماهیت تمامیت خواهانه ی این ایدئولوژی می باشد اما واکنش اعتراضی مردم ایدئولوژیک نبوده و اغلب ناظر بر مطالبات و خواسته هایی عینی می باشد. یکی از دلایلی هم که معترضان را به گذار از دوگانه های سیاسی رسمی مانند " اصلاح طلب – اصولگرا " واداشت، عدم توانایی جذب و پاسخگویی به مطالبات عینی مردم در این مرحله از سوی این جناح های سیاسی بود. افزون بر آن اکثر مخالفان روند اعتراضی جدید در ایران که بسیاری از اصلاح طلبان را نیز شامل می شود، اغلب نگرانی های ایدئولوژیک دارند و ادعا می کنند که نارضایتی های کنونی به اضمحلال نهاد دین یا تجزیه ی ایران و یا سوریه ای شدن کشور می انجامد. با نظر به واقعیت کنونی ایران، چنین دغدغه هایی عینی نیستند به همین دلیل این نگرانی ها در بین طیف های  گوناگون معترضان بازتابی نیافت و روند اعتراضی به پیشروی اجتماعی خود ادامه داد. به نظر استراتژیست های دولت جدید ایالات متحده، گروه های اجتماعی ایران امروز با مطالبات عینی اقتصادی – اجتماعی در برابر یک نظام ایدئولوژیک قرار گرفته اند و بطور مستمر آن را به عقب می رانند. از این چشم انداز، دوگانه ی اصلی و غالب جامعه ی کنونی ایران " جنبش های اجتماعی – نظام ایدئولوژیک تمامیت خواه " است و فرماسیون اجتماعی – سیاسی و شکاف های ایران امروز ذیل این دوگانه اصلی قابل تحلیل هستند. به همین دلیل مسئولان آمریکایی تمایل بیشتری به اپوزیسیونی داشته اند که از تمایلات ایدئولوژیک کمتری برخوردار بوده و برای آینده ی ایران برنامه و پلتفورم سیاسی دموکراتیک با نظر به ساختار متنوع جامعه ی ایرانی داشته باشند. 


                          محورهای استراتژی نوین ایالات متحده در برابر جمهوری اسلامی

                 1) فشار سیاسی و دیپلماتیک

                      ایالات متحده با نزدیکی و همکاری با کشورهای نزدیک به ایران تلاش دارد از نقش منطقه ای ایران و تواق های تجاری اش با این کشورها تا حد ممکن بکاهد. نمونه ی بارز این سیاست، توافق کشورهای عمده ی تولید کننده ی نفت بویژه همپیمانان آمریکا در ماه ژوئن 2018 با روسیه ( شریک مهم منطقه ای و جهانی ایران ) جهت افزایش تولید و به تبع آن کاهش احتمالی قیمت نفت بوده است. این در حالی است که با توجه به پیش بینی کاهش مستمر صادرات نفت ایران تا نیمه ی اول ماه نوامبر 2018، فشار مضاعفی به منابع درآمدی ایران وارد خواهد شد. 

                     همکاری با روسیه البته زمینه های دیگری مانند پرونده ی سوریه را نیز شامل شده است. عدم واکنش روسیه به حملات هوایی اسرائیل به نیروهای ایرانی در سوریه که بدون هماهنگی با ایالات متحده چنین حملاتی بعید به نظر می رسید، نشانه ی دیگری از کم کردن نقش ایران و یا حذف کامل آن در آینده ی سوریه می باشد.

                    البته تفاوت منافع و استراتژی های ایران و روسیه نسبت به سوریه، تا حدودی فرایند توافق بین آمریکا و روسیه را در مواجهه با نقش ایران در سوریه تسهیل خواهد کرد. روسیه به دنبال حضور نظامی دائمی در بنادر مدیترانه ای سوریه است بدین جهت به دنبال تقویت و تثبیت یک دولت مرکزی قوی با دادن برخی صلاحیت ها به بعضی مناطق در سوریه ی آینده می باشد. استراتژی ایران اما ایجاد یک کریدور شیعه می باشد تا امکان فشار بر اسرائیل را از طریق ارتباط زمینی با حزب الله لبنان حفظ کند. برای عملی کردن چنین استراتژی ای، ایران در سوریه به مانند عراق به دنبال یک دولت مرکزی ضعیف با تعدادی گروه مسلح شبه نظامی وابسته به خود می باشد تا بتواند در صورت نیاز از آنها برای کنترل دولت و یا اهداف منطقه ای خود استفاده کند. تفاوت در این دو استراتژی سبب شد تا آمریکا و مهمترین همپیمان منطقه ای اش یعنی اسرائیل، حاضر به پذیرش روسیه در سوریه با شرط حذف ایران از آینده ی این کشور بشوند.

                       در همین زمینه و در راستای فشارهای دیپلماتیک، دو گروه از وزارت خارجه و خزانه داری آمریکا در 20 ژولای به ترکیه و هند سفر کردند تا این دو کشور را در به صفر رساندن واردات نفتی شان از ایران تا نوامبر 2018 ترغیب نمایند. همچنین ژاپن، کره جنوبی و هند اعلام کردند که به تدریج واردات نفت از ایران را کم و کمتر خواهند کرد و اگر مشمول بخشودگی از تحریم های آمریکا نشوند به دنبال جایگزین رفته و واردات نفت از ایران را تا ماه نوامبر به صفر خواهند رساند.  

                       بعد از خروج ایالات متحده از توافق هسته ای، ایران تمام وزن دیپلماتیک خود را بر دولت های اروپایی جهت ادامه این توافق از طریق عملی کردن وعده های اقتصادی شان قرار داد. اما با مرور زمان و ادامه ی سیاست آمریکا در فشار دیپلماتیک بر دولت های اروپایی و همزمان تهدید شرکت های بزرگ آنها به تنبیه و تحریم از بازار آمریکا، برای ایران آشکار شد که اروپاییان نمی توانند و نمی خواهند برای رضایت جمهوری اسلامی رودری ایالات متحده قرار بگیرند. باید تاکید کرد که با چشم پوشی از برخی اختلافات، تقریبا توافق کاملی در سیاست های خاورمیانه ای اروپا و آمریکا وجود دارد. افزون بر آن حجم تبادلات اقتصادی اروپا با ایالات متحده بالغ بر هزار میلیارد دلار در سال است در حالی که تبادل سالانه ی اقتصادی ایران و اروپا کمتر از 100 میلیون دلار می باشد. چنین اختلاف فاحشی در تبادلات اقتصادی بدون تردید تاثیر دیپلماتیک فوق العاده ای بر تصمیمات اروپاییان از سوی آمریکا می گذارد. 

                       آمریکا تلاش کرد تا کشورهای عربی خاورمیانه را هر چه بیشتر به اسرائیل در مواجهه با خطر توسعه طلبی ایران نزدیکتر کند. البته استراتژی منطقه ای ایران و اعلام چند باره ی در اختیار داشتن چهار پایتخت عربی از سوی چندین مقام ایرانی عامل جابجایی " دوست " و " دشمن " در روابط منطقه ای کشورهای عربی خاورمیانه شد. بدین ترتیب ایران خواسته یا ناخواسته با تهدید تمامیت ارضی و استقلال کشورهای عربی به دشمن مشترک آنها و اسرائیل در منطقه تبدیل شد و فرصت نزدیکی و حتی ائتلاف آنها را در بعضی پرونده های منطقه ای مهیا ساخت. 

                      ایالات متحده همچنین در تلاش و هماهنگی با متحدان نفتی خاورمیانه ای خود بویژه پادشاهی سعودی و امارات متحده ی عربی، تلاش دارد کمبود نفت ایران در بازار را جبران نماید و از افزایش جهشی قیمت نفت جلوگیری کند.  

                      وزیر خارجه ی آمریکا با اشاره به نقض سیستماتیک حقوق بشر در ایران تاکید کرد که ایالات متحده از طریق سازمان ملل و سازمان های حقوق بشری می کوشد فشار جهانی را بر ایران برای رعایت حقوق تمام ایرانیان بویژه زندانیان سیاسی، فعالان حقوقی، زنان، اقلیت های مذهبی و دینی، قومیت ها و... افزایش دهد. افزون بر آن امریکا از طریق نهادهای جهانی مالی و تجاری می کوشد ضمن فشار برای کاهش سطح روابط مالی و تجاری کشورهای جهان با ایران، جمهوری اسلامی را از مزایای حضور و استفاده از پتانسیل این سازمانهای بین المللی محروم سازد. بدین ترتیب در استراتژی جدید آمریکا علیه ایران، نهادها و سازمان های جهانی نقش مهمی را بازی می کنند. 

                     کم کردن از نقش لابی جمهوری اسلامی در آمریکا پس از شروع به کار دولت جدید در کاخ سفید، در شکل دادن به سیاست های دیپلماتیک جدید واشنگتن علیه ایران نقش مهمی داشته است. دولت و مشاوران آقای ترامپ با آگاهی از نقش لابی ایرانی در شکل دادن به توافق هسته ای و تاثیر آنها بر مقامات دولت آقای باراک اوباما از طریق دادن تحلیل ها و اطلاعات غیر واقعی مبنی بر تغییر رفتار و استراتژی ایران بعد از توافق با جمهوری اسلامی، کوشیدند حضور و تاثیر عناصر این لابی در فرایند سیاست سازی علیه ایران در کاخ سفید را حذف نمایند. نگارش نامه ی اعتراض آمیز اعضا و حامیان این لابی به سخنان 22 ژولای وزیر خارجه ی آمریکا واکنشی به حذف نقش این لابی در دولت جدید ایالات متحده می تواند تعبیر شود. 

                     علی رغم این فرایند دیپلماتیک، مقامات ارشد ایالات متحده بارها تصریح کردند که باب مذاکره با ایران کاملا باز است و در همین زمینه وزیر خارجه ی آمریکا در 21 می 2018 محورها و شروط 12 گانه ی مذاکراتی که شامل تقریبا تمامی اختلافات با ایران می شده است را اعلام کرد. در پاسخ به این شرایط، جواد ظریف وزیر خارجه ی ایران نیز طی مقاله ای در 21 ژوئن، شرایط 15 گانه ی ایران را برای مذاکره با ایالات متحده منتشر کرد. با رجوع به شرایط اعلامی جمهوری اسلامی، روشن می شود که آقای ظریف با آگاهی از غیر عملی بودن بسیاری از آنها تلاش داشته شرایط مذاکراتی امریکا را به چالش بگیرد و ایالات متحده را به کوتاهی از سقف خواسته هایشان وادار کند. با این وجود ایران کاملا از محدودیت های دیپلماتیک خود و توانایی های دیپلماتیک ایالات متحده در سطح منطقه و جهان بویژه با جدیتی که دولت پرزیدنت ترامپ از خود نشان داده، آگاه می باشد. چنین موقعیتی با نظر به وضعیت بی ثبات اقتصادی و اجتماعی داخلی، از گزینه های دیپلماتیک جمهوری اسلامی برای تعامل با این موقعیت بشدت می کاهد. 

                      2) فشار مالی – اقتصادی 

                      تحریم های اقتصادی و مالی قلب استراتژی نوین آمریکا علیه ایران را تشکیل می دهند. بطوریکه از زمان خروج ایالات متحده از برجام و اعلام مقامات آمریکایی مبنی بر تحریم بانکی و نفتی ایران، ریال ایران حدود 110 درصد ارزش خودش را طی بازه ی زمانی شش ماهه ی اول سال 2018 از دست داد. این در حالی است که تحریم های بانکی از هفته ی اول ماه هشتم ( اگوست ) و تحریم های نفتی از نیمه ی اول ماه یازدهم ( نوامبر ) سال جاری میلادی رسما آغاز می شوند. بدین ترتیب چیزی که شاهد آن بودیم تنها آثار روانی و واکنش فضای اقتصادی ایران به اظهارات مقامات آمریکایی و استراتژی نوین آنها قبل از آغاز عملی تحریم ها بوده است. 

                       بسیاری از شرکت های بزرگ بین المللی در حوزه های نفت و گاز، صنایع، بیمه و حمل ونقل و.. قبل از آغاز رسمی تحریم ها و به دلیل ترس از هر گونه تحریم یا ممنوعیت از سوی آمریکا، ایران را ترک کردند. خروج سومین شرکت جهانی بزرگ فرانسوی در زمینه ی حمل ونقل ( سی ام اِی دی ام )،  توقف فعالیت بانک میتسوبیشی ژاپن، توقف پروازهای شرکت هواپیمایی اتریش به برخی شهرهای ایران از ابتدای سپتامبر 2018، توقف پروازهای شرکت هواپیمایی سلطنتی هلند به ایران از 22 سپتامبر 2018، توقف فعالیت شرکت های نفتی توتال و رویال داچ شل همگی قبل از شروع موج اول تحریم ها اتفاق افتاد. شرکت فرانسوی رنو نیز از احتمال خروج از ایران سخن گفت و ادعا کرد که در حال یافتن جایگزین بجای بازار ایران در آفریقا می باشد. 

                      فعالیت شرکت سیاحتی " ماهان " در مالزی توسط وزارت خزانه داری آمریکا نیز ممنوع اعلام شد چون این شرکت از زیر مجموعه های شرکت هواپیمایی " ماهان ایر " بوده که قبلا توسط آمریکا تحریم شده بود. 

                       در همین زمینه، خروج شرکت نفتی " لوک اویل " روسیه از ایران در ماه می 2018 نشان داد که شرکت های بزرگ روسی به مانند شرکت های اروپایی و برغم حمایت دولت روسیه از استمرار توافق هسته ای، حاضر به قبول ریسک حضور در بخش نفت و گاز ایران پس از تحریم های ایالات متحده نیستند. حضور آقای ولایتی فرستاده ی ویژه ی رهبر ایران در روسیه و مذاکراتش با آقای پوتین و وزیر انرژی روسیه نیز نتوانست روسها را به سرمایه گذاری مستقیم در بخش های نفت و گاز ایران ترغیب کند و وزیر روسی بدون دادن هیچ قولی تنها مبادله ی نفت ایران با کالاهای روسی را امکان پذیر دانست. با مقایسه ی مبادلات تجاری روسیه با ایران و آمریکا البته بهتر می توان دلایل امتناع روسها از سرمایه گذاری در بخش انرژی ایران را فهمید. حجم صادرات روسیه به ایران در 9 ماه منتهی به سپتامبر 2017 بالغ بر 897.4 ملیون دلار بوده در حالی که صادرات روسیه به آمریکا در مدت ذکر شده 7.644 ملیارد دلار برآورد شده است.    

                       اما هدف موج اول تحریم های ایالات متحده که از هفتم ماه آگوست 2018 آغاز شدند، صنعت خودروسازی، تحریم تجارت گرافیت و فلزات گرانبها و الماس و فلزات خام و یا نیمه ساخته از قبیل آلومینیوم و فولاد و همچنین زغال سنگ و نیز تحریم فروش هر گونه نرم افزارهای تنظیم فرایندهای صنعتی می باشد. علاوه بر آن امور مربوط به ضرب اسکناس و سکه ی جدید توسط بانک مرکزی ایران در خارج، داشتن حساب بانکی به ریال در خارج از کشور، معامله ی اسکانس و اسنادی مبتنی بر دلار با ایران، خرید یا تسهیل اوراق قرضه دولتی و تهیه ی دلار آمریکا توسط بانک مرکزی ایران نیز ممنوع می شود. شرکت های بوئینگ و ایرباس نیز نمی توانند به ایران هواپیمای مسافربری بفروشند و یا قطعات و خدمات ارائه بدهند. واردات فرش و موادغذایی هم که مبدا آنها ایران باشند نیز مورد تحریم قرار می گیرند. در چنین وضعیتی حتی اگر ایران موفق به فروش کالاهای خود بشود، نمی تواند مبلغ کالاهای فروشی خود را از مشتریان دریافت کند. بدین طریق تمام درآمدهای دلاری ایران رصد شده، بلوکه و مسدود می شوند.

                       اما هدف موج دوم تحریم ها که از ابتدای ماه نوامبر 2018 کلید خواهند خورد و مهمترین منابع درآمدی ایران را شامل می شوند، صادرات نفت و محصولات نفتی می باشند. در این مرحله از تحریم ها، هر گونه معامله با شرکت های نفتی و پتروشیمی ایران و مبادله ریالی یا دلاری موسسات مالی خارجی با بانک مرکزی و دیگر موسسات مالی ایران ممنوع می شود. صنایع کشتیرانی و کشتی سازی ایران و ارائه ی هر گونه خدمات بیمه ای به این کشور نیز تحریم می شوند. موج دوم تحریم ها بنا به گفته ی مقامات آمریکایی تا به صفر رساندن حجم صادرات نفتی ایران ادامه خواهد داشت. در طی بازه ی زمانی کاهش صادرات نفتی، ایران قادر به دریافت پول فروش نفت خود به دلیل تحریم های بانکی نیز نخواهد بود.  

                     بر این اساس، واکنش ها تنها به بازار ارز و قیمت برابری ریال محدود نماند. تهدیدات ایالات متحده به تحریم شرکت های بزرگ نفتی و اعلام مهلت 6 ماهه جان بولتون برای خروج آنها از ایران، عاملی شد تا شرکت های " توتال " فرانسه و " رویال داچ شل " هلندی – انگلیسی ایران را قبل از موعد تحریم ها ترک کنند. این امر منجر به کاهش 16 درصدی صادرات نفتی ایران ( در حدود 143 هزار بشکه در روز ) در نیمه ی اول ماه ژوئن نسبت به ماه قبل از آن شد. این روند کاهشی ادامه پیدا کرد و از 2.58 میلیون بشکه در روز در ماه آوریل به 1.93 ملیون بشکه در روز در ماه ژولای رسید. علاوه بر آن توافق ماه ژوئن اوپک با روسیه در افزایش تولید، باعث کاهش قیمت جهانی نفت و به تبع آن کاهش بیشتر درآمدهای نفتی ایران شد. این توافق البته پیام دیگری نیز به ایران ارسال کرد مبنی بر اینکه کشورهای تولید کننده ی نفت عضو و غیر عضو اوپک خود را برای حذف کامل نفت ایران از بازار آماده می کنند. 

                      بر اساس پیش بینی های برخی موسسات جهانی، رشد اقتصادی ایران با تاثیر از تحریم های آمریکا تا پایان سال جاری به 3.1 درصد در مقایسه با 4.3 درصد سال گذشته ی میلادی کاهش خواهد یافت. این درحالی است که با ادامه ی تحریم ها رشد اقتصادی ایران در سال 2019 به 0.8 درصد سقوط خواهد کرد. این روند نزولی به معنای کاهش صادرات ایران، کاهش چشمگیر سرمایه گذاری خارجی، رکود اقتصادی و کساد بازار کسب وکار، افزایش نرخ بیکاری، کاهش بیشتر ارزش ریال و به تبع آن کاهش قدرت خرید مردم و افت ارزش دارایی های آنان خواهد بود. افزون بر آن فقدان سهم بازار نفتی به دلیل کاهش مستمر و فزاینده صادرات ایران، باعث می شود پس از پایان تحریم ها نیز ( که معلوم نیست تا چه وقت بوده و به چه میزانی از سهم صادرات نفتی ایران خواهد کاست ) ایران نتواند سالها به سهم سابق فروش نفت خود در پیش از تحریم ها برگردد. چنین وضعیتی استمرار کاهش و افت شاخص های اقتصادی کشور حتی پس از پایان تحریم ها را سبب می شود. 

                       از این چشم انداز و در صورت عدم کوتاهی جمهوری اسلامی و نبود افق مذاکره بین ایالات متحده و ایران، احتمال تبدیل " بحران اقتصادی " کنونی به " سقوط اقتصادی " کامل کشور وجود دارد. سقوط اقتصادی اما به معنای استمرار کاهش و افت شاخص های اقتصادی بطور فزاینده در طی یک دروه ی چند ساله ( با توجه به ساختارهای اقتصادی هر کشور ) می باشد. اما اثرات جانبی سقوط اقتصادی فقط محدود به حوزه ی اقتصاد نمی ماند. نظر به وضعیت کنونی کشور، در صورت بحرانی تر شدن هر چه بیشتر اقتصاد ایران و احتمال سقوط اقتصادی، شاهد گسترش فزاینده اعتراضات و نارضایتی ها خواهیم بود و با توجه به عدم وجود توانایی نظام حاکم در حل این معضلات و مشکلات پیچیده و مرتبط با هم در کوتاه مدت و میان مدت، بحران ابعادی سیاسی و اجتماعی می یابد و واکنش امنیتی – پلیسی حاکمیت را بر می انگیزد. باری، در صورت چنین واکنشی از نظام سیاسی،  کشور وارد چرخه ی « اعتراض – برخورد امنیتی پلیسی – اعتراض » می شود و خود این رفتار وضعیت را بحرانی تر و سقوط را تسریع می کند.

                        3) حمایت از معارضان ایرانی خارج از کشور 

                   همان گونه که در سخنان آقای پمپیو آمد وی و در مجموع دولت جدید ایالات متحده معتقدند که ایران یک کشور متکثر و متنوعی است. این تنوع بویژه باید بطور آشکار و ملموسی در برنامه ها و تلاش های معارضان ایرانی برای آینده ی ایران تجلی یابد. ایالات متحده به صراحت به اپوزیسیون ایرانی در خارج تاکید داشته که تنوع قومی و همچنین حضور زنان باید در ساختار سازمانی و برنامه های سیاسی آنان نمود عینی داشته باشد. مقامات آمریکایی فقط به سخنان معارضانی که با سخن از دموکراسی و آزادی های اساسی به انتقاد از جمهوری اسلامی می پردازند، اکتفا نکرده و از آنان خواسته اند که گام های عملی ای در این زمینه بردارند. آمریکاییان به معارضانی که ادعای نمایندگی تمام ایرانیان را دارند، تاکید کرده اند تا وقتی که تنوع ساختاری قومی موجود در ایران را چه در سطح تشکیلاتی چه در سطح مطالباتی و چه در سطح تفکرات سازمانی در نظر نگیرند، در بهترین حالت فقط نماینده یا صدای یک قوم هستند و چیزی بیشتر از جمهوری اسلامی عرضه نمی کنند. 

                   دولت آمریکا بر این اعتقاد است که برای جلوگیری از بازتولید استبداد و دیکتاتوری در ایران آینده باید برنامه و سازوکارهایی در نظر گرفته شوند که ضمن تاکید و محور قرار دادن نهادهای دموکراتیک برخواسته از رای مردم، اقلیت ها در مناطق خودشان بتوانند امورشان را برعهده بگیرند. هر چند مسئولان آمریکایی تصمیم گیری برای آینده ی ایران را حق مردم ایران می دانند اما اصرار دارند که شرایط خاص مرحله ی تغییر، نباید آنها را به سوی تکرار تجربه ی انقلاب 1979 سوق بدهد. به نظر استراتژیست های دولت جدید آمریکا، فروپاشی یک رژیم غیر دموکراتیک لزوما به شکل گیری یک رژیم دموکراتیک نمی انجامد بلکه بسته به مجموعه عوامل دیگر مانند نیروهای فعال و گرایش های فکری آنها و گفتمان های مقاومت، پیدایش دموکراسی تنها یکی از پیامدهای " ممکن " فروپاشی می باشد. طبق نظر اینان، جایگزینی یک نظام غیر دموکراتیک با یک نظام غیر دموکراتیک دیگر فرایند طبیعی تری در سیاست است و در طی تاریخ غالبا رژیم های غیر دموکراتیک پی در پی جانشین یکدیگر شده اند. این امر بویژه در ایران با سابقه ی طولانی استبداد و دیکتاتوری کاملا قابل تصور است و انقلاب 79 نیز نمونه ی نزدیک این جابجایی غیر دموکراتیک بوده است. در اینجاست که به نظر آمریکاییان نقش نخبگان و سازمان های سیاسی برای هدایت و رهبری تغییرات و شکل دادن به ماهیت تغییر اهمیت می یابد.  

                  از این چشم انداز، سازماندهی و بسیج گروه های مخالف و مقاوم و شکل یابی آنها در سازمان های سیاسی از عوامل مهم " عینی ساختن " نارضایتی ها در مقابل یک رژیم غیر دموکراتیک است. در شرایط مقاومت و مخالفت انواع سازمان ها، احزاب و ائتلاف ها به منظور جهت دادن به ناخرسندی های عمومی فعال می شوند. اما احتمال جانشینی دموکراتیک وقتی افزایش می یابد که سازمان ها و احزاب و ائتلاف های دموکراتیک، درون جریان مقاومت و مخالفت برجسته تر و موثرتر باشند و یا برتری فکری بیشتری نسبت به دیگر مخالفان غیر دموکراتیک داشته باشند. در اینجا باید متذکر شد که احتمال جایگزینی دموکراتیک به وجود حداقلی از " جامعه ی مدنی " و نهادها و تشکلات مدنی ارتباط مستقیم دارد. در شرایط کنونی، به دلیل حذف و ممنوعیت های نظام سیاسی و یا دولتی کردن قریب به اتفاق تشکلات صنفی، جامعه ی ایران بیشتر شبیه یک جامعه ی توده ای است تا مدنی. در واقع نظام مستقر کنونی با نابودی جامعه ی مدنی در کشور تا حدود زیادی احتمال جایگزینی یک نظام دموکراتیک بجای خودش را از بین برده است. بدین دلیل است که مسئولان امریکایی از تکرار تجربه ی انقلاب 79 بیم دارند و از این جهت نقش نخبگان و سازمان های سیاسی دموکراتیک را در شکل دادن به فرایندی دموکراتیک در ایران آینده حیاتی می دانند و بر متکثر بودن و دیدن تمامی تنوع موجود در ایران از سوی معارضان تاکید می کنند. 

                   به نظر استراتژیست های آمریکایی، رهبران معارض در برابر یک رژیم غیر دموکراتیک، اهداف اصلی جریان مقاومت و مخالفت را روشن می کنند، نظریه ها و اندیشه های لازم برای جنبش مردمی و ائتلاف نیروهای دموکراتیک را به دست می دهند، شعارهای لازم برای بسیج مردمی را مطرح می کنند و دورنمایی از نظام دموکراتیک آینده را ترسیم می نمایند. از این جهت احتمال جانشینی یک نظام دموکراتیک با رژیم غیر دموکراتیک مستقر تا حد زیادی به گرایش، جهان بینی و خواست های رهبران سیاسی معارض و پایگاه اجتماعی ای که آن را نمایندگی می کنند، بستگی دارد. بدین روی، مقامات آمریکایی و بویژه وزیر خارجه ی ایالات متحده تاکید دارند که در این مرحله باید نخبگان و رهبران سیاسی بر سر قواعد اساسی بازی دموکراسی در ایران آینده به توافق و سازش برسند. 

                  در همین زمینه حضور شخصیت های مهم دولت پرزیدنت ترامپ در تجمعات و گردهمایی های معارضان ایرانی در خارج در همین راستا قابل تحلیل است. افزون بر آن مقامات آمریکایی بویژه وزارت خارجه تلاش های زیادی را برای نزدیک کردن دیدگاه های اپوزیسیون ایرانی بر اساس قواعد دموکراتیک بر عهده گرفتند. همکاری وزیر خارجه و مشاوران آقای ترامپ با طیف های متنوعی از معارضان ایرانی هم نشان دهنده ی نگاه متکثر دولت جدید آمریکا به جامعه و معارضان می باشد و هم تلاش دارد دیدگاه ها و نظارات متنوع آنها را در فرایندهای سیاست سازی و تصمیم سازی مربوط به ایران دخالت دهد. 

                  برخی جریان ها و گرایش های اپوزیسیون ایرانی نیز که تا حد فراوانی کوشش داشتند منعکس کننده ی تکثر جامعه ی ایران امروز باشند، با افزودن بر تلاش هایشان، تماس های منظمی را با مسئولان آمریکایی بعد از اعلام مواضع و دیدگاه های دولت جدید برقرار ساختند. با توجه به نظارات دولت آمریکا و تحلیلشان از ماهیت جمهوری اسلامی، غالب معارضان ایرانی به این نتیجه رسیدند که یک تجمع و ائتلاف سیاسی که بیشترین تعداد از اپوزیسیون را تحت یک برنامه و پلتفرم دموکراتیک گرد هم آورد، مناسب مرحله ی کنونی و شرایط داخلی ایران خواهد بود. معارضان ایرانی به این نتیجه رسیدند که نه به تنهایی می توانند جایگزینی مقبول برای نظام کنونی باشند و نه می توانند کلیت جامعه ی ایران را با خود همراه نمایند و نه به شکل منفرد می توانند همراهی جهان مدرن و دمکرات را کسب کنند. 

                    4) فشار رسانه ای 

                    در استراتژی نوین امریکا علیه ایران تاکید فراوانی بر ابعاد رسانه ای و ارتباط مستقیم با مردم ایران شده است. ایالات متحده معتقد است که رژیم تمامیت خواه جمهوری اسلامی با محدود کردن فضای رسانه ای، تمام صداهای متنوع و دگرخواه را خفه کرده و خود را نماینده ی کلیه ی ایرانیان نشان داده است. با انقلاب انفورماتیک و تکنولوژیک چنین سیاست های تک صدایی دیگر پاسخگوی ذائقه ی مردم نبوده و توانایی و تاثیر خود را از دست داده اند. 

                    به گفته ی وزیر خارجه ی ایالات متحده یک نفر از هر چهار ایرانی صدا یا تلویزیون فارسی زبان آمریکا را پیگیری می کند. بدین دلیل دولت آمریکا سیاست رسانه ای جدیدی را برای تماس مستقیم با مردم ایران در نظر گرفت. به نظر مقامات آمریکایی سیاست های رسانه ای نظام جمهوری اسلامی با شکست مواجه شده اند و رسانه های رسمی کشور دیگر نمی توانند هر آنچه که بخواهند را به افکار عمومی ایرانیان تحمیل بنمایند. بدین ترتیب آمریکا به دنبال استفاده از شکاف ایجاد شده ی رسانه ای و جبران کمبود اعتبار این رسانه ها از طریق ایجاد و تولید برنامه های مناسب برای مردم ایران می باشد. علاوه بر آن عدم اعتماد مردم به رسانه های رسمی در ایران، فرصتی برای شرح و توضیح سیاست ها و برنامه های دولت ایالات متحده در برابر جمهوری اسلامی مهیا ساخته تا مردم ایران را بطور مستقیم مورد خطاب قرار بدهد. 

                   آقای پمپیو در سخنرانی 22 ژولای خود تاکید کرد که بنا به نیاز مردم ایران به رسانه های مستقل و ارتباط مستقیم با افکار عمومی مردم ایران، آمریکا در نظر دارد شبکه ی فارسی زبان جدیدی بطور 24 ساعته راه اندازی کند و فضای رسانه ای و منابع خبری ایرانیان را هر چه بیشتر متنوع سازد. البته بنا به گفته ی وزیر خارجه ی آمریکا سیاست رسانه ای جدید ایالات متحده فقط به راه اندازی تلویزیون خلاصه نمی شود و ایجاد شبکه های رادیویی، فضای مجازی، راه اندازی شبکه های اجتماعی و.. را نیز شامل می شود. 

                   بنا به اظهارات آقای پمپیو مردم ایران چهل سال است تبلیغات جمهوری اسلامی علیه آمریکا و نامیدن ایالات متحده به اسم " شیطان بزرگ " را شنیدند اما به نظر می آید از شنیدن چنین شعارها و تبلیغات مسخره به ستوه آمدند و این صحنه سازی ها دیگر توانایی فریب مردم ایران و پنهان کردن واقیت ها را نخواهد داشت و ما اجازه نمی دهیم نظام ایران به این بازی فریبکارانه ی خود ادامه بدهد. بدین روی جزئی از سیاست رسانه ای آمریکا شرح و تفسیر سیاست های دولت ایالات متحده بوده و قسم دیگر این سیاست مقابله با تبلیغات و هجوم رسانه ای ایران علیه آمریکا می باشد. 

                   در همین راستا رسانه های فارسی زبان امریکا با پوشش خبری گسترده از جنبش ها و اعتراضات مردم ایران تلاش دارند تصویری دیگرگونه ای از واقعیت های کنونی ایران به جهان و خود مردم ایران در داخل مخابره کنند. علاوه بر آن در وزارت خارجه ی آمریکا " تیم ارتباطات " ویژه ای تلاش داشته و دارد از طریق توئیتر و فضای شبکه ای به طور لحظه ای اخبار نارضایتی ها و اعترضات مردم ایران را پوشش دهد و این پیام را ارسال کند که ایالات متحده پیگیر و آگاه از مسائل ریز اجتماعی – سیاسی ایران می باشد. 

                   مقامات ارشد دولت فعلی آمریکا بویژه پرزیدنت ترامپ و مایک پمپیو و دیگر مسئولان بلند پایه نیز شخصا از طریق فضای مجازی مردم ایران و یا مسئولان جمهوری اسلامی را مورد خطاب قرار می دهند و از این طریق تلاش می کنند مستقیما با مردم تماس برقرار کنند و یا پاسخ حملات و اتهامات مسئولان ایرانی را بدهند. 

                       

                          نتیجه

                سیاست فشار در داخل و مصالحه جویی در خارج که توسط روحانی – ظریف پیگیری می شد و به توافق هسته ای با دولت پیشین ایالات متحده به ریاست باراک اوباما منجر شد با ورود پرزیدنت ترامپ به کاخ سفید و خروج آمریکا از برجام به شکست انجامید. دولت جدید آمریکا بر این اعتقاد است که آزاد سازی اموال بلوکه شده ی ایران در بعد از توافق هسته ای برای رفع مشکلات اقتصادی مردم ایران سرمایه گذاری نشد بلکه برعکس این عایدات جهت کمک های مالی و تسلیحاتی به گروه های ستیزه جو و فرقه گرای شیعه در خاورمیانه مورد استفاده قرار گرفتند. بدین روی دولت کنونی ایالات متحده بر این باور است که برجام نه تنها رفتار ایران را تعدیل نکرد بلکه در یک روند تصاعدی، ایران به سطح تهدید صلح، ثبات وامنیت منطقه و جهان ارتقا پیدا کرد و در همان حال منافع  آمریکا را نیز مورد تهدید مستقیم قرار داد. 

                     اعلام شروط 12 گانه ی وزیر خارجه ی آمریکا برای گفتگوی مجدد با ایران ( 21 می 2018 ) و سخنرانی اخیر وی در موسسه ی رونالد ریگان در کالیفورنیا ( 22 ژولای 2018 ) نشان می دهد که ایالات متحده در چه مسیری برای تعامل با مسئله ی ایران قرار گرفته است. از سوی دیگر شروط 15 گانه ی وزیر خارجه ی ایران ( 21 ژوئن 2018 ) تعیین کرد در این مرحله واکنش ایران به فشارها و پیشنهادات آمریکا نیز چگونه می باشد. با این حال پرزیدنت ترامپ بطور مستمر پیشنهاد گفتگو با مقامات ایرانی برغم روند تصاعدی فشار و تهدید را نیز مطرح کرده و می کند. 

                    اما خروج ایالات متحده از برجام و تحریم های حاصل از استراتژی نوین آمریکا بر علیه ایران، شکل و سطح روابط جمهوری اسلامی با تمام دنیا را نیز تحت تاثیر قرار داده است بطوریکه حتی شریک مهمی مانند روسیه خواستار امتیاز دادن ایران به دیگر طرف های امضا کننده ی توافق هسته ای برای بقای آن شده است. روسها بر این باورند که ایران برنده ی توافق هسته ای بوده به همین دلیل برای حفظ آن بعد از خروج امریکا می بایست امتیازات بیشتر و جذاب تری به دیگر شرکای حاضر در توافق بدهد و آنها را به حضور و ادامه ی برجام ترغیب نماید. افزون بر آن هر چند شرکت های طرف های اروپایی امضا کننده ی برجام از اولین شرکت هایی بودند که آمادگی خود را برای حضور در بازار ایران اعلام کردند و عملا نیز مذاکرات و پیش توافقاتی نیز با ایران داشتند، اما خروج امریکا از این توافق و فشار و تهدیدهای بعدی ایالات متحده نشان داد که برغم نبود روابط دیپلماتیک و تجاری مستقیم ایران با آمریکا اما این ایالات متحده است که سطح، نوع و حجم روابط تجاری ایران با اروپا را تعیین می کند.

                    البته خروج آمریکا از توافق هسته ای و آغاز تحریم های جدید تنها بر روابط خارجی ایران با جهان مؤثر نبوده است بلکه معادلات و موازنه ی داخلی نیروها در ایران را نیز تحت تاثیر قرار داد. مواضع تند آقای روحانی به بهانه ی حفظ انسجام در برابر تهدیدات خارجی بویژه لحن تهدیدآمیزش در بستن تنگه ی هرمز که ابتدا بطور ضمنی در سفر ماه ژولای 2018 ایشان به سوئیس ابراز شد استقبال بی سابقه ی کلیت جریان اصولگرا خصوصا نظامیان را به همراه داشت. اتخاذ چنینی مواضعی قبل از آنکه پاسخی به تهدیدات خارجی و موج تحریمات ایالات متحده بحساب آیند، بیشتر واکنش به فشارهای پیوسته و فزاینده ی اصولگرایان بعد از گسترش اعتراضات اجتماعی – سیاسی در کشور و شکست کامل توافق هسته ای به عنوان تنها دستاورد دولت اقای روحانی می تواند تفسیر شود. حمایت و استقبال اصولگرایان تندرو از مواضع رادیکال روحانی البته هم از بی برنامه گی دولت در بزنگاه های سخت و گردنه های مشکل خبر می داد و هم نشان از نزدیکی و جذب کامل آقای روحانی از سوی اصولگرایان داشت. این مواضع تاییدی بود بر نظر بسیاری از ناظران فضای سیاسی ایران که ادعا کردند روحانی پس از پیروزی در دور دوم ریاست جمهوری اش عملا نیازی به اصلاح طلبان نخواهد داشت و اساسا نزدیکی تاکتیکی وی به جناح اصلاح طلب بیشتر برای جذب رای در بازی انتخابات بوده است. بعدها چیدمان کابینه ی دوم آقای روحانی صحت فرضیه ی نگاه تاکتیکی و استفاده ی مرحله ای از اصلاح طلبان را ثابت کرد. 

                      از این چشم انداز در لحظه ی کنونی روحانی شخصیتی فراتر از یک اصولگرا نیست و این چرخش را همانگونه که اصولگرایان توجیه می کنند، ایشان نیز آن را بر حسب ضرورت تاریخی و پاسخی به تهدیدات خارجی دانسته و می داند. باید در نظر داشت که سیاست وجود تهدید خارجی اصولگرایان وجهی داخلی نیز دارد که مهمترین نماد آن ارعاب و سرکوب هر گونه نارضایتی به سیاست های نظام به بهانه ی نمایش وحدت و یکپارچگی داخلی بوده و هست. بدین لحاظ، روحانی با اتخاذ چنین سیاست خارجی ای موافقت ضمنی خود برای تشدید سرکوب و اتخاذ روش های امنیتی – پلیسی در مواجه با جنبش ها و فرایندهای مطالباتی به جناح تندروی اصولگرایان را نیز اعلام کرده است. 

                      در همین راستا سخنان اخیر آقای سعید حجاریان به عنوان یکی از مهمترین ایدئولوگ های اصلاح طلب به بهترین وجه واکنش این جناح – یا حداقل کسر مهمی از حامیان این جناح - را به مواضع و چرخش اخیر روحانی منعکس می کند. حجاریان در مصاحبه ی اخیرش تاکید داشت که وضعیت دولت روحانی " تعلیق در تعلیق " است و دولت ایشان را " گیج و کرخت " توصیف کرد. وی چنین وضعیتی را هم حاصل دوگانگی ساختار قدرت در کشور دانست که توانایی تصمیم گیری و حتی اجرا را از " دولت " گرفته و هم اینکه دولت خود نیز فاقد برنامه بوده و به دنبال خرید وقت و اداره ی کشور بر اساس " قضا و قدر " است. وی به صراحت اعلام کرد که دولت کنونی روحانی در زمین اصلاحات بازی نمی کند و مواضع اخیر روحانی در شان یک رئیس جمهور نبوده و نیست ( شرق دیلی – 16 مرداد 97 ).

                       بدین ترتیب موازنه ی جدید نیروهای سیاسی در کشور و فقدان برنامه و استراتژی مشخص در دولت کنونی از یک سو و از سویی دیگر افزایش نارضایتی های اجتماعی – سیاسی در کشور و همزمانی آن با فشارهای خارجی، ماهیت و عیار دولت روحانی را روشن ساخت و در نهایت به تمایل و جذب کامل آقای روحانی از سوی اصولگرایان تندرو انجامید. 

                      از این چشم انداز، احتمال دارد که نظامیان تندرو با اطمینان یافتن از مواضع آقای روحانی به اقدامی نظامی - هر چند محدود – علیه آمریکا یا منافع و یا متحدانش دست بزنند و بعدها تبعات و نتایج آن را در صورت شکست این اقدام و یا پاسخ محکم آمریکا به آن به دولت روحانی و مواضع جدیدش نسبت بدهند. البته پیش بینی حجم و شکل این اقدام نظامی محتمل و یا طرف اقدام کننده و مکان آن، تا حدودی مشکل به نظر می رسد اما اگر اصولگرایان تندرو به این نتیجه برسند که یک اقدام نظامی می تواند ضمن واکنش به شرایط و فشارهای خارجی، عامل نمایش وحدت و همبستگی – بر حسب تحلیلشان – بشود و یا به سرکوب و انحراف جریان اعتراضات اجتماعی – سیاسی فزاینده ی کشور بیانجامد، ممکن است آگاهانه و عامدانه وارد چنین قماری بشوند و ایالات متحده را مجبور به واکنش نظامی نمایند.   

                     با این وجود ایالات متحده نمی داند که استراتژی جدیدش در برابر ایران تا چه اندازه و تا چه وقت می تواند مؤثر بوده و جمهوری اسلامی چقدر می تواند مقاومت کند و یا واکنش آن چگونه خواهد بود. اما تجربه ی گفتگوی آمریکا با کره شمالی نشان داد که ترکیبی از « فشار- تهدید – پیشنهاد گفتگو » می تواند برای تقابل با کشورهای توتالیتر و ایدئولوژیک مفید باشد و مؤثر واقع شود چه آن که با نظر به وضعیت کنونی ایران بویژه شرایط سخت و بسیار شکننده ی داخلی حاصل از نارضایتی های پیوسته ی اخیر که خود نشان از وجود انواع بحران ها و فعال شدن انواع شکاف های اجتماعی – سیاسی عمده در کشور دارد، احتمال کوتاهی حاکمیت سیاسی و امتیاز دادن و توافق با شرایط ایالات متحده نیز بعید به نظر نمی رسد. اما چنین روند سازشی با توجه به شرایط داخلی کشور می تواند به مشروعیت زدایی بیشتر نظام بیانجامد و آن را با این پرسش معترضان مواجه کند که چرا نظام سیاسی تا پیش از رسیدن وضعیت کشور به این نقطه ی بحرانی با ایالات متحده بر سر موضوعات اختلافی مذاکره نکرد و مانع رسیدن کشور به چنین وضعیت اسف باری نشد؟ نحوه ی پاسخ به این پرسش است که تا حدود زیادی آینده ی نظام سیاسی فعلی در صورت آغاز مذاکرات مجدد ایران – آمریکا را تعیین خواهد کرد. 

                          پایان.