جستارهايى در باب زبان مادرى-بخش دوم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

على حيدرى


چالش زبان ها


چالش ميان زبان هاى قومى و زبان فارسى تا پيش از تشكيل دولت و نظام آموزشى متمركز در ايران ( اوايل دهه ى بيست قرن بيستم ) اصلا مطرح نبود. زيرا علاوه بر عدم تمركز سياسى - ادارى، سطح سواد بسيار پايين بود و امكان گسترش نظام آموزشى رايگان و همگانى در ايران وجود نداشت. افزون بر آن شفاهى بودن زبان هاى قومى و همچنين زبان فارسى تا مقطع زمانى مورد اشاره، عامل اصلى اى بود تا تجربه ى زبان كُشى كه در برخى كشورها( مانند فرانسه ) پيگيرى شد در ايران به اجرا در نيايد.

 
بر خلاف ادعاى اين كشورها كه سابقه ى استعمارى گسترده اى هم داشتند، وجود يك زبان ميانجى به عنوان " زبان ملى " پيش از آن كه راهى براى پيشرفت و ترقى باشد، ابزار سياست يكسان سازى و بسط سلطه بر فرهنگ هاى كاملا متفاوت و ناهمگن بود. بدين جهت آموزش به زبان قومى نه تنها مانعى در راه پيشرفت و توسعه نيست بلكه هيچ تضادى با زبان ميانجى( ملى ) نيز ندارد و اين پيش داورى ( تضاد اين دو زبان ) امرى خيالى و اسطوره اى كاملا سياسى بود تا يك امر زبان شناسانه.

 
تجارب بسيارى از كشورهاى چند فرهنگى نشان مى دهد كه كودكان تا سنين معينى مى توانند چند زبان را هم زمان بياموزند بدون آنكه اين زبان ها مانعى براى يكديگر باشند. بنابراين اتخاذ يك سياست آموزشى پويا مى تواند فرد را تا پايان دوران متوسطه ى تحصيلى به سه زبان قومى( مادرى ) ميانجى( ملى ) و جهانى مجهز كند. در نقطه ى مقابل اما فقدان آموزش چندگانه ى زبانى، افراد را از حيث فرهنگى و ارتباطى فقير مى كند كه غالبا هزينه ى چنين وضعيتى را زبان مادرى و زبان جهانى مى پردازند. اما به دليل عدم فراگيرى و درونى نبودن زبان ميانجى ( ملى )، دانش آموزان و حتى دانشجويان منتسب به فرهنگ هاى قومى توانايى گفتارى و نوشتارى بالايى در اين زبان نيز كسب نمى كنند.

 
بنابراين بر خلاف نظر سياست گذاران فرهنگى و آموزشى كشور، تجارب عينى آموزشى بويژه در مناطق قومى همچنين وضعيت فاجعه بار اقتصادى در اين مناطق، شكست كامل سياست تك زبانى در هر دو حوزه ى آموزش و اقتصاد را نشان مى دهد.


اما ساخت رانتير دولت در ايران اهميت چندانى به خروجى نظام آموزشى نمى دهد و كيفيت آموزش در اين نظام به اندازه ى ماهيت ايدئولوژيك و هژمونيك آن اهميت ندارد. دولت در ايران مديران رده ى بالا و ميانى خويش را نه بر اساس نظام لياقت و ارزش گذارى آموزشى بلكه از طريق رانت و روابط پيدا و پنهان قدرت انتخاب و تامين مى كند. در نتيجه در سطح روابط قدرت مى توان شاهد يك گسست بين نظام سياسى - اقتصادى و نظام آموزشى بود.

 

 
اما ساختار دولت در ايران غير دموكراتيك نيز هست. در اين ساختار گسترش آگاهى از طريق آموزش به چند زبان و كسب دانايى و اطلاعات بواسطه ى ارتباط زبانى با خارج از كشور تهديدى براى سلطه و كنترل دولت بشمار مى رود. بدين جهت ممنوعيت آموزش به زبان مادرى و بى اهميت جلوه دادن زبان جهانى كاركردى امنيتى نيز پيدا مى كنند.

 
با اين تفاصيل چالش آموزش زبان ها در دو بعد قومى و جهانى با آموزش زبان ميانجى چالشى كاملا صورى بوده و برساخته ى نيروها و روابط قدرت در دو سطح دولت و جامعه در ايران است.

 

 

زبان و فرهنگ غير مادي ما.

 

در تعريف فرهنگ عموما آن را به دو بخش مادى و غير مادى تقسيم مي كنند. فرهنگ مادى را اما مجموعه اى از پديده هاى فرهنگى تعريف مى كنند كه در سطح پديده هاى محسوس قرار مى گيرد. منظور از محسوس نيز قابليت " حس شدن " به وسيله ى يكى از حواس پنجگانه ى انسان مى باشد.

 

 در اينجا تجسم يا " شيئي شدن " در فرهنگ از اهميت زيادى برخوردار است و شكل خاصى از  

 اين زاويه است كه " زبان " اهميت دو چندانى مى يابد و محروم كردن انسانها از آموزش به زبان خويش سياستى غير انسانى و غير متمدنانه جهت حذف و نابودى فرهنگ غير مادى آن مردمان بشمار مى آيد. اين سياست كه امروز در ايران به يك رويه ى پذيرفته شده هم از سوى نظام سياسى و هم از سوى بسيارى روشنفكران متمايل به تثبيت وضع موجود شده است، بويژه ميراث غير مادى فرهنگ مردم عرب اهواز را با تهديد جدى مواجه ساخته است. مردم عرب به دليل سياست هاى حذفى ساختارى در ايران كنونى و كنار گذاشته شدن از روندها و فرايندهاى توليد مادى در تمام سطوح اجتماعى، فرهنگى، آموزشى، علمى و ... فاقد ابزارهاى توليد فرهنگ مادى هستند و عملا پتانسيل اين امر از آنها ستانده شده است.

 

اين امر اما به دليل بعد و عمق تمدنى در جهان عرب هر چند نه كاملا اما تا حدود زيادى قابل جبران به نظر مى آيد اما عمق تمدنى نمى تواند جايگزين مناسبى جهت توليد فرهنگ غير مادى مردم عرب اهواز بحساب آيد چه آنكه اين بعد از فرهنگ داراى پارامترهايى است كه مختص جامعه ى عرب اهواز است و تقريبا در هيچ كجاى جهان عرب يافت نمى شود. به همين دليل ممانعت از آموزش به زبان مادرى گامى تكميل كننده در راستاى حذف بعد غير مادى فرهنگ مردم عرب ( و تمام قوميت هاى ديگر ) است. تنها با ايجاد فرصت و حمايت از آموزش به زبان مادرى است كه اين تهديد از فرهنگ قوميت ها رخت خواهد بست و ايران را از تبعات اين ممنوعيت كه مى تواند ابعاد متفاوت سياسى، امنيتى و .. بيابد، رها سازد