جستارهايى در باب زبان مادرى -بخش اول

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

على حيدرى

مانعى به نام مفهوم دولت ملى در ايران

 

دولت ملى در ايران، ساختار اسطوره اى است كه با استفاده از رومانتيسم فرهنگى ادبى سامان يافت و در قالبى سياسى و با بهره از ابزارهاى الزام آور هژمونيك شكل گرفت. اين ساختار اسطوره اى براى نشان دادن انسجام و يكپارچگى، يك نظام زبان شناختى براى خود تعريف كرد. اين در حالى بود كه چنين شكل ساختارى در هر دو بعد هژمونيك و ايدئولوژيك تا قبل از شكليابي دولت ملى در ايران ( تا قبل از دهه دوم قرن بيستم ) وجود خارجى نداشت. تغيير ساختارها در جامعه ى ايران آن زمان جهت آماده سازى براى يك ايران اسطوره اى - فرهنگى منجر به حذف ديگر ساختارهايى شد كه وجودشان مانعى در برابر اين ساخت جديد پنداشته مى شدند.

 

بزنگاه هايى چون شهريور ١٣٢٠ يا انقلاب ١٣٥٧ نيز نتوانستند باعث تغيير اين ساختارهاى هژمونيك بشوند بدين دليل كه ماهيت اعتراضى نيروهاى سياسى معترض، ساختارهاى دولت ملى نوين در ايران، كه به دليل فرهنگى بشدت تبعيض آميز و به ضرر قوميت ها بود را شامل نمى شد. از مهمترين ساختارهاى دولت ملى در ايران كنونى " تك زبانى " و " تك فرهنگى " بودن چنين دولتى است. در واقع دولت ( به مفهوم موسع آن ) در ايران بر خلاف واقعيت هاى عينى، وجود و استمرار و يكپارچگى خويش را در زبان و فرهنگ واحد دانسته است و هر گونه كثرت فرهنگى و زبانى را تعرضى به ماهيت خود مى پندارد. به نظر مى آيد براى تغيير اين رويكرد دولت در ايران، بايد از آن " ساخت زدايى " كرد؛ بدين معنا كه تاثير دولت ( و حكومت بطور كلى ) در حوزه ى فرهنگ را كمينه كرد و جامعه ى ايران را جامعه اى چند فرهنگى و چند زبانى بشمار آورد. اين امر در نهايت بدين معنا خواهد بود كه ارزش تمام زبان ها و فرهنگ ها در ايران يكسان مى باشد و اگر قرار بر وجود آموزش رسمى در كشور است اين آموزش مختص يك زبان نبوده و تمام قوميت ها مى بايست به زبانشان آموزش ببينند

 

چالش زبان ها

 

چالش ميان زبان هاى قومى و زبان فارسى تا پيش از تشكيل دولت و نظام آموزشى متمركز در ايران ( اوايل دهه ى بيست قرن بيستم ) اصلا مطرح نبود. زيرا علاوه بر عدم تمركز سياسى - ادارى، سطح سواد بسيار پايين بود و امكان گسترش نظام آموزشى رايگان و همگانى در ايران وجود نداشت. افزون بر آن شفاهى بودن زبان هاى قومى و همچنين زبان فارسى تا مقطع زمانى مورد اشاره، عامل

اصلى اى بود تا تجربه ى زبان كُشى كه در برخى كشورها( مانند فرانسه ) پيگيرى شد در ايران به اجرا در نيايد.


بر خلاف ادعاى اين كشورها كه سابقه ى استعمارى گسترده اى هم داشتند، وجود يك زبان ميانجى به عنوان " زبان ملى " پيش از آن كه راهى براى پيشرفت و ترقى باشد، ابزار سياست يكسان سازى و بسط سلطه بر فرهنگ هاى كاملا متفاوت و ناهمگن بود. بدين جهت آموزش به زبان قومى نه تنها مانعى در راه پيشرفت و توسعه نيست بلكه هيچ تضادى با زبان ميانجى( ملى ) نيز ندارد و اين پيش داورى ( تضاد اين دو زبان ) امرى خيالى و اسطوره اى كاملا سياسى بود تا يك امر زبان شناسانه.


تجارب بسيارى از كشورهاى چند فرهنگى نشان مى دهد كه كودكان تا سنين معينى مى توانند چند زبان را هم زمان بياموزند بدون آنكه اين زبان ها مانعى براى يكديگر باشند. بنابراين اتخاذ يك سياست آموزشى پويا مى تواند فرد را تا پايان دوران متوسطه ى تحصيلى به سه زبان قومى( مادرى ) ميانجى( ملى ) و جهانى مجهز كند. در نقطه ى مقابل اما فقدان آموزش چندگانه ى زبانى، افراد را از حيث فرهنگى و ارتباطى فقير مى كند كه غالبا هزينه ى چنين وضعيتى را زبان مادرى و زبان جهانى مى پردازند. اما به دليل عدم فراگيرى و درونى نبودن زبان ميانجى ( ملى )، دانش آموزان و حتى دانشجويان منتسب به فرهنگ هاى قومى توانايى گفتارى و نوشتارى بالايى در اين زبان نيز كسب نمى كنند.
بنابراين بر خلاف نظر سياست گذاران فرهنگى و آموزشى كشور، تجارب عينى آموزشى بويژه در مناطق قومى همچنين وضعيت فاجعه بار اقتصادى در اين مناطق، شكست كامل سياست تك زبانى در هر دو حوزه ى آموزش و اقتصاد را نشان مى دهد.


اما ساخت رانتير دولت در ايران اهميت چندانى به خروجى نظام آموزشى نمى دهد و كيفيت آموزش در اين نظام به اندازه ى ماهيت ايدئولوژيك و هژمونيك آن اهميت ندارد. دولت در ايران مديران رده ى بالا و ميانى خويش را نه بر اساس نظام لياقت و ارزش گذارى آموزشى بلكه از طريق رانت و روابط پيدا و پنهان قدرت انتخاب و تامين مى كند. در نتيجه در سطح روابط قدرت مى توان شاهد يك گسست بين نظام سياسى - اقتصادى و نظام آموزشى بود.


اما ساختار دولت در ايران غير دموكراتيك نيز هست. در اين ساختار گسترش آگاهى از طريق آموزش به چند زبان و كسب دانايى و اطلاعات بواسطه ى ارتباط زبانى با خارج از كشور تهديدى براى سلطه و كنترل دولت بشمار مى رود. بدين جهت ممنوعيت آموزش به زبان مادرى و بى اهميت جلوه دادن زبان جهانى كاركردى امنيتى نيز پيدا مى كنند.
با اين تفاصيل چالش آموزش زبان ها در دو بعد قومى و جهانى با آموزش زبان ميانجى چالشى كاملا صورى بوده و برساخته ى نيروها و روابط قدرت در دو سطح دولت و جامعه در ايران است.