حكومت مذهبى ایران و سکولاريسم

 حسین زایری

23 – 9- 2016

سکولاریسم از نظر اصطلاح، در سیر تاریخ، معانی گوناگونی به خود گرفته است: اولین بار در معاهدة وستفالی (1684 م) به مفهوم خروج سرزمین هایی از تملک کلیسا به کار رفت؛ پس از آن به مرور، معانی دیگری را همچون تفکیک دین از سیاست، تفوق دولت بر کلیسا، تقلیب و دگرگون سازی دین و در نهایت طرد دین از ساحت حیات اجتماعی انسان، به خود گرفت. واژه هایی چون «دنیاگرایی»، «دنیازدگی»، «دنیوی گرایی». «جدا انگاری دین و دنیا»، «لادینی»، «دین گریزی»، و «عرفی گرایی» از جمله معادل هایی است که توسط نویسنده ها و مترجمان مختلف برای واژه سکولاریسم به کار گرفته شده است.

بنابر این، هر چند تا به حال در معادل گذاری این واژه در زبان فارسی، توافقی حاصل نشده است. لیکن شاید بتوان آن را به این صورت تعریف کرد که سکولاریسم عبارت است از: گرایشی که طرفدار و مروج حذف یا بی اعتنایی و به حاشیه راندن دین در ساحت های مختلف حیات انسانی، از قبیل سیاست، حکومت، علم، عقلانیت، اخلاق و امثال آن است.

دلایل بوجود آمدن عقاید سکولار:

      1- فقدان نظام اجتماعی در آیین مسیحیت: بعد از نسخ و خصوصا تحریف، دیگر آیین مسیحیت آن توانمندی قبلی خویش را از دست داد، و نتوانست جوابگوی مشکلات بشر باشد، این یکی از عوامل ظهور و بروز تفکر سکولاریستی در جوامع غربی بود.

      2- فساد در دستگاه دینی (کلیسا) ؛ همان گونه که تاریخ گزارش میدهد در اوایل، نظام کلیسایی و اربابان معابد زمام امور جامعه را به بدست داشتند، و در جمیع عرصه های جامعه فعالیت داشتند، کشیشها طبق دستورات کتاب آسمانی شان، حکومت کرده و مردم را تشویق میکردند به تقوی و پرهیزکاری، تهذیب نفس ترک مال و منال دنیا و...  ولی آهسته آهسته در سیستم کلیسا مشکلاتی بوجود آمد که مردم در کلیسا و اعتقاد به مشروعیت اقتدار آن شک کردند، مثلاً کلیسا از نظر مالی و اقتصادی دچار فساد شد، روحیۀ ساده زیستی و زندگانی مقتصد که از نصایح اکید انجیل و آبای کلیسا بود به فراموشی سپرده شد، و کشیشان از راه گوناگونی به کسب درآمد پرداختند مثل فروش آمرزش نامه، تصرف متمایل به منافع شخصی، در اموال و موقوفات کلیسا، بهشت فروشی و... به تبع آن مفاسد اخلاقی نیز در کلیسا بروز کرد، علاوه بر اینها اتفاقات دیگری نیز به وقوع پیوست که ضربات شدیدی به پیکرۀ کلیسا و اربابان آن وارد ساخت، مثل جابجایی کلیسا از روم به فرانسه که اندیشۀ فراملیتی اذهان عامه را به اندیشۀ ناسیونالیستی و نژادگرایی تبدیل کرد، و همین امر باعث بوجود آمدن دو پاپی و سه پاپی شد که در نتیجه جنگ های خونین بین کشیش ها رخ داد که هر چه بیشتر تقدس کلیسا و کلیساییان مصدوم شد، و اندیشه های مخالف نیز به وجود آمد و واکنش کلیسا در قبال اندیشه های مخالف این بود که دادگاه های خشن « تفتیش عقاید » را تشکیل داد، و کوچکترین اندیشۀ مخالف با محاکمۀ شدیدی روبرو میشد، به گفتۀ ویل دورانت در تاریخ تمدن : کلیسا میان سالهای 1480 الی 1488 یعنی به مدت هشت سال 8800 تن را سوزانده و 96494 تن را به کیفرهای مختلف محکوم کرده است. حتی دادگاه تفتیش عقاید، دانشمندان چون گالیله، هوپاتیا، جوردانو، برونو، راجربیکن، روسو، ویکلیف، ژان هوس و... را نیز به جرم اندیشه های ضد دینی محکوم کرد، این در حالی بود که تعالیم مدرسه ای کلیسا متشکل از روایات حواریون و منطق ارسطویی بود که توان مقاومت در مقابل هیچ نقدی را نداشت.

      3- دورۀ روشنگری و نوزایی (رنسانس) : در دورۀ روشنگری و نوزایی که علوم ترقی حیرت انگیزی داشت، هر چه بیشتر به شالودۀ کلیسا ضربات شدیدی وارد شد که برای اربابان معابد قابل تحمل نبود، همان طوری که ذکرشد تعالیم مدرسه ای کلیسا متشکل از روایات حواریون و منطق ارسطویی بود و تمام معتقدات آن مجموعۀ از خرافات بود که عقل سلیم آن هارا نمی پذیرفت و در این دوره آن خرافات اصلاً توان مقابله با علوم را نداشت، به قسمی که دانشمندان متأله و متعصب مسیحی چون گالیله و نیوتن نیز توان دفاع از دین کلیسا و معارف آن را نداشت. و عمده ترین عامل رشد اندیشۀ سکولاریسمی همین دوره بود، چون ترقیات علمی دقیقاً در مقابل تعالیم و معارف کلیسا بود و هر روزه به خرافی بودن آن عقاید افزوده میشد.

سکولاريسم در ایران:

در ایران حکومتی که 37سال بر روی سلطه می باشد وبه خاطر مصالح خود به هیچ وجه حاضر به قبول جدایی دین از سیاست نبوده ودر واقع اساس قوانین خود را برپایه دین اسلام ایرانی ساخته که با این کار برروی صندلی قدرت نشسته و به قتل وغارت وتبعیض و غیره بپردازد و خط قرمزی را بر روی  کسانی که عقاید سکولاریسم دارند میکشد .ودر هر صورت به خاطر حفظ جایگاه خود ان را به صورت کامل رد میکند

نتیجه گیری:

حاکمان اسلام ایرانی با تحریف دین اسلام بخاطر مصالح شخصی خود به مانند اتفاقاتی که در گذشته در دین مسیحت بوجود امد باعث از دست دادن جایگاه دین اسلام ,بدبینی جامعه کشور نسبت به این دین و عواقبی چون بی دینی (لائیک) تغییر دین (مسیحیت)و مذهب(تسنن) را در بین جوانان به شکل غیر طبیعی  بوجود اورده است و اگر کمی با تآمل به این بدبینی در بین مردم جامعه بنگریم و یا در  ذهن بعضی ازاین جوانان دلیل این تغییررا جستجو کنیم در پاسخ  به این سوال میتوان به این نتیجه رسید که نگاه انها نسبت به دین اسلام همان اسلامی است که در حال حاضر در ایران توسط حاکمان از ان صحبت می شود و حتی میتوان این نظرات  ویا دیدگاه انها را در شبکه های اجتماعی به کررات دید و جدا از انکه کدام دین و یاعقیده صحیح و کامل می باشد ولی بی تردید این اسلام ستیزی و بدبینی در بین قشر این جامعه دلیلی جز اختلاط دین و سیاست توسط حاکمان به خاطر منافع شخصی خود نبوده  ودر نتیجه همان اتفاقی که درگذشته دردین مسیحیت با تحریف ان به خاطر مصالح شخصی حاکمان بوجود امد در ایران نیز به همین دلیل باعث  فقدان نظام اجتماعی در ایین دین اسلام شده است.